بررسى قرار دهيم . اگر از انجام عملى زيانى متوجه ديگران نشود دليلى نداريم كه ارتكاب آن را محكوم كنيم . . . » « 1 »
در پاسخ پرسش ديگر به اينكه « بنا به عقيدهء شما بايد هتك عصمت را محكوم ساخت ، ولى شما اعمال منافى عفت معمولى را چنانچه خسارتى بار نياورد محكوم نمىكنيد » مىگويد :
« بله ، همينطور است . ازالهء عصمت ( بكارت ) يك تجاوز جسمى در ميان افراد است اما اگر با مسائل اعمال منافى عفت مواجه شديم آن وقت بايد موقعيت را در نظر گرفت و ملاحظه كرد در چنين موقعيت حساس دلايلى براى ابراز مخالفت وجود دارد يا نه . » « 2 »
ما فعلًا وارد اين بحث نمىشويم كه آيا احساساتى از قبيل حيا و غيره - كه امروز « اخلاق جنسى » ناميده مىشوند - ريشهء فطرى و طبيعى دارد يا ندارد ؟ زيرا اين بحث دامنهء درازى دارد ؛ همين قدر مىگوييم اين توهم پيش نيايد كه واقعاً علوم به آنجا رسيده كه ريشهء اين مسائل را به دست آورده است . آنچه در اين زمينهها گفته شده جز يك عده فرضها و تخمينها نيست و خود فرض كنندهها به هيچ وجه وحدت نظر ندارند .
مثلًا فرويد منشأ پيدايش احساس حيا را چيزى مىداند ، راسل چيز ديگر ، ويل دورانت چيز ديگر ، كه ما براى پرهيز از اطاله از ذكر آنها خوددارى مىكنيم . علت اصلى تمايل اين افراد به غيرطبيعى بودن اين احساسات ، عدم موفقيت براى توجيه صحيح اين احساسات است .
ما فرض مىكنيم اين احساسات هيچ گونه [ توجيه ] طبيعى ندارد و مىخواهيم مانند هر امر قراردادى ديگر بر مبناى مصالح فرد و اجتماع و سعادت بشريت براى اينها تصميم بگيريم ، ببينيم منطق و تعقل به ما چه مىگويد ؟ آيا منطق و تعقل ايجاب مىكند براى بازيافتن كامل سلامت روان و براى رسيدن اجتماع به حداكثر مسرت و
هامش
( 1 ) . جهانى كه من مىشناسم ، ص 68
( 2 ) . همان