حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نيست ، آن پوشش « حجاب » ناميده مىشود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد . در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اينطور توصيف مىكند : «
حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ
» « 1 » يعنى تا آن وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد . پردهء حاجز ميان قلب و شكم را « حجاب » مىنامند .
در دستورى كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است مىفرمايد : « فَلاتُطَوِّلَنَّ احْتِجابَكَ عَنْ رَعِيَّتِك » « 2 » يعنى در ميان مردم باش ، كمتر خود را در اندرون خانهء خود از مردم پنهان كن ؛ حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند ، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايات خود را به گوش تو برسانند و تو نيز از جريان امور بىاطلاع نمانى .
ابن خلدون در مقدمه خويش فصلى دارد تحت عنوان « فَصْلٌ فِى الْحِجابِ كَيْفَ يَقَعُ فِى الدُّوَلِ وَ انَّهُ يَعْظُمُ عِنْدَ الْهَرَم » . در اين فصل بيان مىكند كه حكومتها در به دو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصلهاى قرار نمىدهند ولى تدريجاً حائل و پرده ميان حاكم و مردم ضخيمتر مىشود تا بالأخره عواقب ناگوارى به وجود مىآورد . ابن خلدون كلمهء « حجاب » را به معنى پرده و حائل ( نه پوشش ) به كار برده است .
استعمال كلمهء « حجاب » در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است . در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمهء « سَتر » كه به معنى پوشش است به كار رفته است . فقها چه در كتاب الصلاة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شدهاند كلمهء « ستر » را به كار بردهاند نه كلمهء « حجاب » را .
بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمىشد و ما هميشه همان كلمهء « پوشش » را به كار مىبرديم ، زيرا چنان كه گفتيم معنى شايع لغت « حجاب » پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مىشود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عدهء زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .
وظيفهء پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده است بدين معنى نيست كه از خانه
هامش
( 1 ) . ص / 32
( 2 ) . نهج البلاغه ، نامهء 53