نسلها در وجود بشر نهاده است . سرّ اينكه مرد حساسيت فوق العاده در جلوگيرى از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت مأموريتى به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند . اين احساس مانند احساس علاقهء به فرزند است . همه كس مىداند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه براى پدر و مادر دارد . اگر علاقهء مفرط بشر به فرزند نبود احدى اقدام به تناسل و حفظ نسل نمىكرد . اگر حس غيرت هم در مرد نمىبود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسبانى كند ، رابطهء نسلها با يكديگر به كلى قطع مىشد ، هيچ پدرى فرزند خود را نمىشناخت و هيچ فرزندى پدر خود را نمىدانست كيست . قطع اين رابطه ، اساس اجتماعى بودن بشر را متزلزل مىسازد .
پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزهء با خودخواهى غيرت را كنار بگذارد درست مثل اين است كه پيشنهاد شود غريزهء علاقهء به فرزند را بلكه به طوركلى مطلق حس ترحم و عاطفهء انسانى را به عنوان اينكه يك ميل نفسانى است ريشه كن كنيم ؛ در صورتى كه اين يك ميل نفسانى در درجات پايين حيوانى نيست بلكه يك احساس عالى بشرى است .
علاقهء به حفظ نسل در زن هم وجود دارد ، ولى در آنجا احتياج به پاسبان نيست ، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست . از اينجا مىتوان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران ، ريشهاى غير از حساسيت مرد در اين مسأله دارد . احساس زن را مىتوان ناشى از خودخواهى و انحصارطلبى دانست ولى احساس مرد چنان كه گفتيم جنبهء نوعى و اجتماعى دارد . ما منكر حس حسادت و انحصارطلبى مرد نيستيم . ما مدعى هستيم كه فرضاً مرد حسادت خود را با نيروى اخلاقى از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعى در او وجود دارد كه اجازه نمىدهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند . ما مدعى هستيم منحصرشناختن علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقى فردى است اشتباه است .
در برخى از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان است غيرت است و آنچه در زنان است حسادت .
براى توضيح اين مطلب مىتوان يك نكته را افزود و آن اين است كه زن هميشه مىخواهد مطلوب و معشوق مرد باشد . جلوه گريها ، دلبريها و خودنماييهاى زن همه براى جلب نظر مرد است . زن آنقدر كه مىخواهد مرد را عاشق دلخستهء خويش كند
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١٥