روز زن را اينقدر پست و زبون و حقير بخوانند كه روز ديگر مجبور شوند براى جبران مافات ، همهء آن نواقص و نقايص را از روى زن بردارند و روى مرد بگذارند ؟ چه لزومى دارد كه تفاوتهاى زن و مرد را به حساب ناقص بودن يكى و كاملتر بودن ديگرى بگذاريم كه مجبور شويم گاهى طرف مرد را بگيريم و گاهى طرف زن را ؟ .
اشلى مونتاگو از طرفى اصرار دارد زن را جنساً برتر از مرد معرفى كند و از طرف ديگر امتيازات مرد را مولود عوامل تاريخى و اجتماعى بشمارد نه مولود عوامل طبيعى .
به هر حال ، تفاوتهاى زن و مرد « تناسب » است نه نقص و كمال . قانون خلقت خواسته است با اين تفاوتها تناسب بيشترى ميان زن و مرد - كه قطعاً براى زندگى مشترك ساخته شدهاند و مجرد زيستن انحراف از قانون خلقت است - به وجود آورد .
اين مطلب از بيانات بعدى ضمن توضيح تفاوتها روشنتر مىشود .
نظريهء افلاطون
اين مسأله يك مسألهء تازه كه در قرن ما مطرح شده باشد نيست ؛ حداقل دوهزاروچهارصد سال سابقه دارد ، زيرا اين مسأله به همين صورت در كتاب جمهوريت افلاطون مطرح است .
افلاطون با كمال صراحت مدعى است كه زنان و مردان داراى استعدادهاى مشابهى هستند و زنان مىتوانند همان وظايفى را عهدهدار شوند كه مردان عهدهدار مىشوند و از همان حقوقى بهرهمند گردند كه مردان بهرهمند مىگردند .
هستهء تمام افكار جديدى كه در قرن بيستم در مورد زن پيدا شده و حتى آن قسمت از افكار كه از نظر مردم قرن بيستم نيز افراطى و غير قابل قبول به نظر مىرسد ، در افكار افلاطون پيدا مىشود و به همين جهت موجب اعجاب ناظران نسبت به اين مرد - كه پدر فلسفه ناميده مىشود - گرديده است . افلاطون در رسالهء جمهوريت كتاب پنجم ، حتى در بارهء اشتراكيت زن و فرزند ، در بارهء اصلاح نژاد و بهبود نسل و محروم كردن بعضى از زنان و مردان از تناسل و اختصاص دادن تناسل به افرادى كه از خصايص عاليترى برخوردارند ، در بارهء تربيت فرزندان در خارج از محيط خانواده ، در بارهء اختصاص دادن تناسل به سنين معينى از عمر زن و مرد كه سنين قوّت و جوشش نيروى حياتى آنها به شمار مىرود بحث كرده است .