در حدودى كه طبيعتْ زن و مرد را در وضع نامشابهى قرار داده است ، هم با عدالت و حقوق فطرى بهتر تطبيق مىكند و هم سعادت خانوادگى را بهتر تأمين مىنمايد و هم اجتماع را بهتر به جلو مىبرد .
كاملًا توجه داشته باشيد ما مدعى هستيم كه لازمهء عدالت و حقوق فطرى و انسانى زن و مرد عدم تشابه آنها در پارهاى از حقوق است . پس بحث ما صددرصد جنبهء فلسفى دارد ، به فلسفهء حقوق مربوط است ، به اصلى مربوط است به نام اصل « عدل » كه يكى از اركان كلام و فقه اسلامى است . اصل عدل همان اصلى است كه قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است ؛ يعنى از نظر فقه اسلامى - و لا اقل فقه شيعه - اگر ثابت شود كه عدل ايجاب مىكند فلان قانون بايد چنين باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ، ناچار بايد بگوييم حكم شرع هم همين است . زيرا شرع اسلام طبق اصلى كه خود تعليم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطرى و طبيعى خار ج نمىشود .
علماى اسلام با تبيين و توضيح اصل « عدل » پايهء فلسفهء حقوق را بنا نهادند ، گو اينكه در اثر پيشامدهاى ناگوار تاريخى نتوانستند راهى را كه باز كرده بودند ادامه دهند . توجه به حقوق بشر و به اصل عدالت به عنوان امورى ذاتى و تكوينى و خارج از قوانين قراردادى ، اولين بار به وسيلهء مسلمين عنوان شد ؛ پايهء حقوق طبيعى و عقلى را آنها بنا نهادند .
اما مقدّر چنين بود كه آنها كار خود را ادامه ندهند و پس از تقريباً هشت قرن دانشمندان و فيلسوفان اروپايى آن را دنبال كنند و اين افتخار را به خود اختصاص دهند ؛ از يك سو فلسفههاى اجتماعى و سياسى و اقتصادى به وجود آورند و از سوى ديگر افراد و اجتماعات و ملتها را به ارزش حيات و زندگى و حقوق انسانى آنها آشنا سازند ، نهضتها و حركتها و انقلابها به وجود آورند و چهرهء جهان را عوض كنند .
به نظر من گذشته از علل تاريخى يك علت روانى و منطقهاى نيز دخالت داشت در اينكه مشرق اسلامى مسألهء حقوق عقلى را كه خود پايه نهاده بود دنبال نكند . يكى از تفاوتهاى روحيهء شرقى و غربى در اين است كه شرق تمايل به اخلاق دارد و غرب به حقوق ، شرق شيفتهء اخلاق است و غرب شيفتهء حقوق ؛ شرقى به حكم طبيعت شرقى خودش انسانيت خود را در اين مىشناسد كه عاطفه بورزد ، گذشت كند ، همنوعان خود را دوست بدارد ، جوانمردى به خرج دهد اما غربى انسانيت خود را در اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 139
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٣٩