« هشام ! حالت چطور است ؟ » .
رفتار و كردار طاووس ، هشام را سخت خشمناك ساخت ، رو كرد به او و گفت :
« اين چه كارى است كه تو در حضور من كردى ؟ » .
- چه كردم ؟ .
- چه كردهاى ؟ ! ! چرا كفشهايت را در حضور من درآوردى ؟ چرا مرا به عنوان اميرالمؤمنين خطاب نكردى ؟ چرا بدون اجازهء من در حضور من نشستى ؟ چرا اين گونه توهين آميز از من احوالپرسى كردى ؟ .
- اما اينكه كفشها را در حضور تو درآوردم ، براى اين بود كه من روزى پنج بار در حضور خداوند عزت درمىآورم و او از اين جهت بر من خشم نمىگيرد .
اما اينكه تو را به عنوان امير همهء مؤمنان نخواندم ، چون واقعا تو امير همهء مؤمنان نيستى ، بسيارى از اهل ايمان از امارت و حكومت تو ناراضىاند .
اما اينكه تو را به نام خودت خواندم ، زيرا خداوند پيغمبران خود را به نام مىخواند و در قرآن از آنها به
« يا داوُدُ »
و
« يا يَحْيى »
و
« يا عِيسى »
ياد مىكند و اين كار توهينى به مقام انبيا تلقى نمىشود . برعكس ، خداوند ابولهب را با كنيه - نه به نام - ياد كرده است .
و اما اينكه گفتى چرا در حضور تو پيش از اجازه نشستم ، براى اينكه از اميرالمؤمنين على بن ابى طالب شنيدم كه فرمود : « اگر مىخواهى مردى از اهل آتش را ببينى ، نظر كن به كسى كه خودش نشسته است و مردم در اطراف او ايستادهاند . » .
سخن طاووس كه به اينجا رسيد ، هشام گفت :
« اى طاووس ! مرا موعظه كن . » طاووس گفت :
« از اميرالمؤمنين على بن ابى طالب شنيدم كه در جهنم مارها و عقربهايى است بس بزرگ . آن مار و عقربها مأمور گزيدن اميرى هستند كه با مردم به عدالت رفتار نمىكند . » .
طاووس اين را گفت و از جا حركت كرد و به سرعت بيرون رفت « 1 »
هامش
( 1 ) . سفينة البحار ، مادهء « طوس » .