تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
پس از سالها كه از جريان صفين گذشت و على عليه السلام به شهادت رسيد و معاويه خليفه شد ، تصادفات روزگار عدى بن حاتم را با معاويه مواجه كرد . معاويه براى آنكه خاطرهء تلخى براى عدى تجديد كند و از او اقرار و اعتراف بگيرد كه از پيروى على چه زيان بزرگى ديده است ، به او گفت : « اين الطرفات ؟ پسرانت « طرفه » و « طريف » و « طارف » چه شدند ؟ » . - در صفين پيشاپيش على بن ابى طالب شهيد شدند . - على انصاف را دربارهء تو رعايت نكرد . - چرا ؟ . - چون پسران تو را جلو انداخت و به كشتن داد و پسران خودش را در پشت جبهه محفوظ نگاه داشت . - من انصاف را دربارهء على رعايت نكردم . - چرا ؟ . - براى اينكه او كشته شد و من زنده مانده‌ام . مىبايست جان خود را در زمان حيات او فدايش مىكردم . معاويه ديد منظورش عملى نشد . از طرفى خيلى مايل بود اوصاف و حالات على را از كسانى كه مدتها با او از نزديك به سر برده‌اند و شب و روز با او بوده‌اند بشنود . از عدى خواهش كرد اوصاف على را همچنانكه از نزديك ديده است برايش بيان كند . عدى گفت : « معذورم بدار . » . - حتما بايد برايم تعريف كنى . - به خدا قسم على بسيار دورانديش و نيرومند بود . به عدالت سخن مىگفت و با قاطعيت فيصله مىداد . علم و حكمت از اطرافش مىجوشيد . از زرق و برق دنيا متنفر و با شب و تنهايى شب مأنوس بود . زياد اشك مىريخت و بسيار فكر مىكرد . در خلوتها از نفس خود حساب مىكشيد و برگذشته دست ندامت مىسود . لباس كوتاه و زندگى فقيرانه را مىپسنديد . در ميان ما كه بود مانند يكى از ما بود . اگر چيزى از او مىخواستيم مىپذيرفت و اگر به حضورش مىرفتيم ما را نزديك خود مىبرد و از ما فاصله نمىگرفت . با اينهمه آنقدر با هيبت بود كه در حضورش جرئت تكلم نداشتيم ، و آنقدر عظمت داشت كه نمىتوانستيم به او خيره شويم . وقتى كه لبخند مىزد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 463 | مرتضى مطهرى