تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨

جذاميها

در مدينه چند نفر بيمار جذامى بود . مردم با تنفر و وحشت از آنها دورى مىكردند . اين بيچارگان بيش از آن اندازه كه جسماً از بيمارى خود رنج مىبردند ، روحاً از تنفر و انزجار مردم رنج مىكشيدند ، و چون مىديدند ديگران از آنها تنفر دارند خودشان با هم نشست و برخاست مىكردند . يك روز ، هنگامى كه دور هم نشسته بودند غذا مىخوردند ، على بن الحسين زين العابدين از آنجا عبور كرد . آنها امام را به سر سفره خود دعوت كردند . امام معذرت خواست و فرمود : « من روزه دارم ، اگر روزه نمىداشتم پايين مىآمدم . از شما تقاضا مىكنم فلان روز مهمان من باشيد . » . اين را گفت و رفت . امام در خانه دستور داد غذايى بسيار عالى و مطبوع پختند . مهمانان طبق وعدهء قبلى حاضر شدند . سفره‌اى محترمانه برايشان گسترده شد . آنها غذاى خود را خوردند و امام هم در كنار همان سفره غذاى خود را صرف كرد « 1 »
هامش
( 1 ) . وسائل ، ج 2 / ص 457 .