انس از كار خود يك دنيا پشيمان و شرمسار شد ، زيرا شب گذشته بود و تهيهء چيزى ممكن نبود . منتظر بود رسول اكرم از او غذا بخواهد و او از كردهء خود معذرت خواهى كند . اما از آن سو رسول اكرم از قرائن و احوال فهميد چه شده ، نامى از غذا نبرد و گرسنه به بستر رفت . انس گفت : « رسول خدا تا زنده بود موضوع آن شب را بازگو نكرد و به روى من نياورد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . كحل البصر محدث قمى ، صفحهء 67 .