تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
براى بچه‌ها آورده‌ام . - خدا از تو راضى شود و بين ما و على بن ابى طالب هم خدا خودش حكم كند . در باز گشت و مرد ناشناس داخل خانه شد . بعد گفت : « دلم مىخواهد ثوابى كرده باشم . اگر اجازه بدهى ، خمير كردن و پختن نان يا نگهدارى اطفال را من به عهده بگيرم . » . - بسيار خوب ، ولى من بهتر مىتوانم خمير كنم و نان بپزم . تو بچه‌ها را نگاه‌دار تا من از پختن نان فارغ شوم . زن رفت دنبال خمير كردن . مرد ناشناس فورا مقدارى گوشت كه خود آورده بود كباب كرد و با خرما با دست خود به بچه‌ها خورانيد . به دهان هر كدام كه لقمه‌اى مىگذاشت مىگفت : « فرزندم ! على بن ابى طالب را حلال كن اگر در كار شما كوتاهى كرده است . » . خمير آماده شد . زن صدا زد : « بندهء خدا همان تنور را آتش كن . » . مرد ناشناس رفت و تنور را آتش كرد . شعله‌هاى آتش زبانه كشيد . چهرهء خويش را نزديك آتش آورد و با خود مىگفت : « حرارت آتش را بچش ، اين است كيفر آن كس كه در كار يتيمان و بيوه زنان كوتاهى مىكند . » . در همين حال بود كه زنى از همسايگان به آن خانه سر كشيد و مرد ناشناس را شناخت . به زن صاحبخانه گفت : « واى به حالت ! اين مرد را كه كمك گرفته‌اى نمىشناسى ؟ ! اين اميرالمؤمنين على بن ابى طالب است . » . زن بيچاره جلو آمد و گفت : « اى هزار خجلت و شرمسارى از براى من ! من از تو معذرت مىخواهم . » . - نه ، من از تو معذرت مىخواهم كه در كار تو كوتاهى كردم « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 7 ، باب 103 ، صفحهء 597 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 348 | مرتضى مطهرى