تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
رياست نظاميهء بغداد خالى شده بود و انتظار استادى با لياقت را مىكشيد كه بتواند از عهدهء تدريس آنجا برآيد . جاى ترديد نبود ، شخصيتى لايقتر از اين نابغهء جوان كه تازه از خراسان رسيده بود پيدا نمىشد . در سال 484 هجرى قمرى غزالى با شكوه و جلال تمام وارد بغداد شد و بر كرسى رياست دانشگاه نظاميه تكيه زد . عاليترين مقامات علمى و روحانى آن روز همان بود كه غزالى بدان رسيد . بزرگترين دانشمند زمان و عاليترين مرجع دين به شمار مىرفت . در مسائل بزرگ سياسى روز مداخله مىكرد . خليفهء وقت ، المقتدر باللَّه ، و بعد از او المستظهر باللَّه براى وى احترام زيادى قائل بودند . همچنين پادشاه بزرگ ايران ملكشاه سلجوقى و وزير دانشمند و مقتدر وى خواجه نظام الملك طوسى نسبت به او ارادت مىورزيدند و كمال احترام را مرعى مىداشتند . غزالى به نقطهء اوج ترقيات خود رسيده بود و ديگر مقامى براى مثل او باقى نمانده بود كه احراز نكرده باشد . ولى در همان حال كه بر عرش سيادت علمى و روحانى جلوس كرده بود و ديگران غبطهء مقام او را مىخوردند ، از درون روح وى شعله‌اى كه كم و بيش در همهء دوران عمر وى سوسو مىزد زبانه كشيد كه خرمن هستى و مقام و جاه و جلال وى را يكباره سوخت . غزالى در همهء دوران تحصيل خويش احساسى مرموز را در خود مىيافت كه از او آرامش و يقين و اطمينان مىخواست ، ولى حس تفوق بر اقران و كسب نام و شهرت و افتخار مجال بروز و فعاليت زيادى به اين حس نمىداد . همين كه به نقطهء اوج ترقيات دنيايى خود رسيد و اشباع شد ، فعاليت حس كنجكاوى و حقيقت جويى وى آغاز گشت . اين مطلب بر وى روشن شد كه جدلها و استدلالات وى كه ديگران را اقناع و ملزم مىكند ، روح كنجكاو و تشنهء خود او را اقناع نمىكند . دانست كه تعليم و تعلم و بحث و استدلال كافى نيست ، سير و سلوك و مجاهدت و تقوا لازم است . با خود گفت از نام شراب ، مستى و از نام نان ، سيرى و از نام دوا ، بهبود پيدا نمىشود . از بحث و گفتگو دربارهء حقيقت و سعادت نيز آرامش و يقين و اطمينان پيدا نمىشود . بايد براى حقيقت خالص شد و اين با حب و جاه و شهرت و مقام سازگار نيست . كشمكش عجيبى در درون وى پيدا شد . دردى بود كه جز خود او و خداى او كسى از آن آگاه نبود . شش ماه اين كشمكش به صورت جانكاهى دوام يافت و به قدرى شدت كرد كه خواب و خوراك از وى سلب شد . زبانش از گفتار باز ماند . ديگر قادر به تدريس و بحث نبود . بيمار شد و در جهاز هاضمه‌اش اختلال پيدا شد . اطبا