نُسَيبه
اثرى كه روى شانهء نسيبه دختر كعب - كه به نام پسرش عماره « ام عماره » خوانده مىشد - باقى مانده بود ، از يك جراحت بزرگى در گذشته حكايت مىكرد . زنان و بالاخص دختران و زنان جوانى كه عصر رسول خدا را درك نكرده بودند يا در آن وقت كوچك بودند ، وقتى كه احيانا متوجه گودى سرشانهء نسيبه مىشدند ، با كنجكاوى زيادى از او ماجراى هولناكى را كه منجر به زخم شانهاش شده بود مىپرسيدند . همه ميل داشتند داستان حيرتانگيز نسيبه را در صحنهء « احد » از زبان خودش بشنوند .
نسيبه هيچ فكر نمىكرد كه در صحنهء احد با شوهر و دو فرزندش دوش به دوش يكديگر بجنگند و از رسول خدا دفاع كنند . او فقط مشك آبى را به دوش كشيده بود براى آنكه در ميدان جنگ به مجروحين آب برساند . نيز مقدارى نوار از پارچه تهيه كرده و همراه آورده بود تا زخمهاى مجروحين را ببندد . او بيش از اين دو كار ، در آن روز ، براى خود پيش بينى نمىكرد .
مسلمانان در آغاز مبارزه ، با آنكه از لحاظ عدد زياد نبودند و تجهيزات كافى هم نداشتند ، شكست عظيمى به دشمن دادند . دشمن پا به فرار گذاشت و جا خالى كرد ، ولى طولى نكشيد ، در اثر غفلتى كه يك عده از نگهبانان تل « عينين » در انجام وظيفهء خويش كردند ، دشمن از پشت سر شبيخون زد ، وضع عوض شد و عدهء زيادى از