تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
مجلس رسول اكرم حاضر شد . آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنيد : « هر كس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىكنيم ، ولى اگر كسى بىنيازى بورزد خداوند او را بىنياز مىكند . » اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد به خانهء خويش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعيف و بيچاره و ناتوان مىديد ، براى سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت . باز هم لبهاى رسول اكرم به حركت آمد و با همان آهنگ - كه به دل قوّت و به روح اطمينان مىبخشيد - همان جمله را تكرار كرد . اين بار كه آن جمله را شنيد ، اطمينان بيشترى در قلب خود احساس كرد . حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است . وقتى كه خارج شد با قدمهاى مطمئنترى راه مىرفت . با خود فكر مىكرد كه ديگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تكيه مىكنم و از نيرو و استعدادى كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده مىكنم و از او مىخواهم كه مرا در كارى كه پيش مىگيرم موفق گرداند و مرا بىنياز سازد . با خودش فكر كرد كه از من چه كارى ساخته است ؟ به نظرش رسيد عجالتاً اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمى جمع كند و بياورد و بفروشد . رفت و تيشه‌اى عاريه كرد و به صحرا رفت ، هيزمى جمع كرد و فروخت . لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد . روزهاى ديگر به اين كار ادامه داد ، تا تدريجا توانست از همين پول براى خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد . باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلامانى شد . روزى رسول اكرم به او رسيد و تبسم كنان فرمود : « نگفتم ، هركس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىدهيم ، ولى اگر بىنيازى بورزد خداوند او را بىنياز مىكند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 / ص 139 - « باب القناعة » . و سفينة البحار ، مادهء « قنع » .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 196 | مرتضى مطهرى