مگر نه اين است كه فرع ، تابع اصل است و جزء ، ذرهاى از كل و فرد ، از جمع رنگ مىگيرد و رنگ مىپذيرد ؟
مگر نه اين است كه دانش و بينش اثرى شگرف در دلها و جانها مىگذارد و بازتابى گسترده در كران تا كران جامعه پديد مىآورد و به تدريج موجى عظيم در گسترهء گيتى ايجاد مىكند ؟
و مگر نه اين است كه سرنوشت انديشه و عقيده و سليقه و سبك و سيره و بايدها و نبايدها و ارزشها و ضد ارزشها را دانش و علم و بينش و دانايى و كتاب و قلم رقم مىزند ؟
و مگر نه اين است كه دانايى ، توانايى و علم ، قدرت مىآورد و اين دو هستند كه تدبير امور و تنظيم شئون دين و دنياى مردم را به كف مىگيرند ؟
و مگر نه اين است كه قدرتمندان بر سرنوشت مردم حكم مىرانند امّا دانشمندان بر فرمانروايان .
« الملوك حكام على النّاس و العلماء حكام على الملوك . »
با اين بيان ، روشن است كه با تباهى عالم ، جامعه تباه مىگردد .
« اذا فسد العالم ، فسد العالم . »
« 1 »
و با لغزش عالم - كه بسان شكستن كشتى است - هم خودش غرق مىشود و هم سرنشينان كشتى را به غرقاب مىسپارد .
« زلة العالم كانكسار السفينة تغرق و تغرق . »
« 2 »
و با كتمان حقايق از سوى عالم و آگاه است كه حقكشىها مىشود و حرمتها پايمال سم ستوران ؛ و چهرهها و سيماهاى نورافشان زير تيغ سانسور و در پس پرده كتمان مىمانند و دور از چشم فضيلت خواهان و كمال طلبان .
و با بيان انديشه و عقيدهاى بدعت آميز ، يا دعوت و سخنى گمراهگرانه و ظالمانه ، يا داورى و قضاوتى شتاب آلود و آميخته به غرض و تعصّب ،
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 2 ، ص 58 .
( 2 ) - بحار ، ج 2 ، ص 58 ؛ الحيات ، ج 2 ، ص 308 .