و آخرت خويش را تباه گردانم ؟ « 1 »
آغاز حيات سياسى مختار
زندگى پر ماجراى سياسى - اجتماعى مختار از سال 37 آغاز گرديد .
در اين سال بود كه عمويش « سعد بن مسعود » كه فرماندار مدائن بود ، او را به جانشينى خويش برگزيد و وى تا سال چهلم از هجرت در آنجا بود .
در عصر گسترش سلطهء سياه اموى بر عراق و كشتار و زندان دوستداران آزاديخواه و اصلاح طلب خاندان رسالت ، وى در كوفه بود و « زياد » ، جلّاد خون آشام اموى از او خواست تا بر ضدّ « حجر بن عدى » و ياران روشنفكر و مبارز و فداكار و پرواپيشهاش گواهى دهد و در پرونده سازى دستگاه فريب و انسان ستيز معاويه بر ضدّ آنان شركت جويد ، امّا او نپذيرفت و به گونهاى هوشمندانه و ظريف خود را از آن مخمصه كنار كشيد و امضاء نكرد .
با مرگ دجّال اموى و دعوت مردم كوفه از حسين عليه السّلام ، او نيز از طرفداران پرشور خاندان رسالت بود ؛ به گونهاى كه سفير انديشمند سالار شايستگان پس از ورود به كوفه در خانهء او فرود آمد و تا روزى كه بر اساس مصالح و شرايط به خانه « هانى » رفت ، سراى او اقامتگاه مسلم بود ؛ و خود نيز ضمن دعوت مردم به بيعت با مسلم ، و تشويق و تحريص آنان به پيوستن به دوستداران خاندان رسالت ، با نمايندهء حسين عليه السّلام دست بيعت داد و بر آن بود تا در همهء مراحل و شرايط ، با همهء وجود او را يارى كند .
مختار در قيام مسلم از پرچمداران ياران او بود و هنگامى كه از دستگيرى « هانى » بوسيلهء « عبيد » آگاه شد ، پيش از آنكه « مسلم » فرمان قيام دهد و بىآنكه ياران
هامش
( 1 ) - برخى از مورّخان برآنند كه پيشنهاد دهنده ، خود مختار بود و او افزون بر تأييد ترور ناموفّق حضرت مجتبى بوسيلهء بقاياى گمراه و خشونت كيش خوارج ، هنگامى كه آن حضرت در مدائن و در خانهء عموى وى فرود آمد ، نامبرده عمويش را وسوسه كرد كه امام مجتبى را در همان حال به معاويه تسليم كنند و حكومت كوفه را بگيرند . به همين جهت هم برخى از دوستداران خاندان رسالت به او خوشبين نبودند و او را دشنام مىدادند .