از مجموع روشن مىشود كه پسر زياد مىخواست منطق جبرگرايى در عين عدلگرايى را پشتوانهء كار خود قرار دهد .
هر جريانى بالأخره به يك فلسفهاى براى پشتيبانى و حمايت احتياج دارد . جنگ تبليغاتى آنجاست كه فلسفهها با هم مىجنگند .
اهل بيت پيغمبر يكى از آثار وجوديشان اين بود كه نگذاشتند فلسفهء اقناعى دشمن پا بگيرد .
كار ديگرشان اين بود كه از نزديك به وسيلهء خود دشمن توانستند با مردم تماس بگيرند ، در صورتى كه قبلًا آحاد و افراد جرأت تماس نداشتند . زينب از تريبون دشمن استفاده كرد . استفاده از تريبون دشمن درحقيقت جنگ را تا خانهء دشمن كشيدن است .
استفادهء [ اهل بيت امام ] از فرصت براى معرفى شخصيت واقعى خود كه كوفه را تبديل كردند به پايگاه انقلاب . همان مردم گفتند :
كُهولُهُمْ خَيْرُ الْكُهولِ وَ شَبابُهُمْ « 1 »
. . .
مجموعاً كوفه و شام و بين راه ، قبل از رفتن آنها و بعد از رفتن آنها دو جور بود .
انقلاب كوفه آنچنان شد كه توّابين را به وجود آورد و بعد همين كوفه عليه شام و ابن زياد قيام كرد و ابن زياد در جنگ با همين كوفيان كشته شد ، و [ در ] شام اثرش آن است كه در مسجد اموى ظاهر گشت .
اينكه يزيد روزهاى آخر روش خود را عوض كرد علامت اين بود كه مغلوب شده بود و اينكه دستور داد [ اهل بيت امام ] مكرّماً و محترماً به مدينه بازگردند به همين جهت بود . اينكه در قيام حَرّه دستور داد مخصوصاً متعرض على بن الحسين نشوند به همين جهت بود .
هامش
( 1 ) . [ پيرانشان بهترين پيرانند ، و جوانانشان . . . ]