رجل إلّا على نفسه » . بعد به رئيس شُرطه امر كرد كه بالاى سر هر كدام از اينها دو نفر مسلح بگذارد و دستور داد كه هر كدام از اينها كه در پاى منبر من سخنى به تصديق يا تكذيب بگويد گردنش را بزن « 1 » بعد از اين مقدمه معاويه به منبر رفت و بعد از حمد و ثناى پروردگار ! [ گفت : ] اين جماعت ، بزرگان مسلمين و نيكان مسلمين مىباشند . هيچ كارى بدون رأى و نظر و عقيدهء اينها انجام نمىشود و بدون مشورت اينها كارى نبايد انجام شود . اينها عقيده دارند كه با يزيد بيعت شود و خودشان هم بيعت كردند : « هؤلاءِ الرَّهط سادة المسلمين و خيارهم لا يبرم أمر دونهم و لا يقضى إلّا على مشورتهم ، و إنَّهم قد رضوا و بايعوا ليزيد ، فبايعوه على اسم اللَّه . فبايع النّاس ! » « 2 » .
معاويه در عين حال مىدانست كه اين بيعت ، اساسى ندارد . لهذا وصيت كرد به يزيد كه بعد از مردنش از اينها بيعت بگيرد - به ترتيبى كه در نفس المهموم هست - ولى يزيد كه جوان و بىتجربه بود و مستشارهايى مثل مستشارهاى پدرش از قبيل عمرو عاص و زياد و مغيره نداشت ، در عمل خشونت كرد و در نامهاى كه به وليد بن عتبة بن ابى سفيان عامل آن وقت مدينه نوشت ، اينطور نوشت : « خُذْ حُسَيْناً وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الزُّبَيْرِ بِالْبَيْعَةِ اخْذاً شَديداً » « 3 » . وليد فرستاد دنبال مروان براى مشورت ، الى آخر .
هامش
( 1 ) . انتخاب آزاد ! بىشباهت به انتخابات زمان ما نيست . هم مىخواست يزيد را به ولايتعهد نصب كند و هم مىخواست از مردم بيعت بگيرد . در آن وقت قانونى نبود كه اگر خليفه كسى را در زمان حيات به ولايتعهد نصب كرد ، بعد از مردنش او خليفه است - استثناء در مورد عمر عملى شد - ناچار مىبايست پاى مردم را هم به ميان بكشند و از مردم بيعت بگيرند . بيعت آن روز مثل رأى دادن امروز بود يعنى عمل و انتخابى بود از مردم . معاويه به زور مىخواست رأى بگيرد . در زمان ما نيز كه حكومت به حسب قانون مشروطه است وكيل بايد انتخاب شود ولى چماق بالاى سر رأىدهندههاست و چون تمدن بالا رفته و رأى نوشتن و صندوق به ميان آمده يعنى ابزارها عوض شده - نه روحيهها - گاهى صندوق را مىدزدند و رأيها را عوض مىكنند .
[ اشاره به زمان رژيم منفور پهلوى . ]
( 2 ) . أبو الشهداء ، ص 32 .
( 3 ) . [ از حسين عليه السلام و عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبير با شدت بيعت بگير . ]