نمود زياد است . البته علت اصلى ، اختلاف طينت و سرشت آنها بود . مثل اين بود كه اينها دو سرشت بودند و روى همين جهت آل على عليه السلام به ايمان و اخلاق و فضيلت پابند بودند و آل معاويه به منافع و جاه و مقام و مال و ثروت . مجموع علل را مىتوان گفت عبارت است از : اختلاف نژادى و خونخواهىها و سياست يا رقابت سياسى ، كينهء شخصى ، اختلاف در طرز فكر و ادراك و احساسات . البته آل على عليه السلام منزّه بودند از بعضى از اين امور ولى در آل معاويه همهء اين امور تأثير داشت به علاوهء احساس حسادتى كه از كرامت آل على عليه السلام و شرف مردمى آنها مىكردند
( أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ )
« 1 » . عقّاد مىگويد :
و كان هذا التّنافس بينهما ( حسين عليه السلام و يزيد ) يرجع الى كلّ سبب يوجب النّفرة بين رجلين من العصبيّة الى التّراث الموروثة ، الى السّياسة ، الى العاطفة الشّخصية ، الى اختلاف الخليفة و التّفكير « 2 » .
عنصر آل على به حسب اصل فطرت و به حسب تربيت و حِجرهايى كه آنها را پرورش داده بود ، با عنصر اموى دو عنصر بود .
اميّه و هاشم از قديم با هم بر سر زعامت اختلاف كردند و اميّه شكست خورد و به شام رفت . در اسلام هم ابو سفيان كه از همهء قريش زيركتر بود تحت تأثير عواطف كينهآميز تا فتح مكه با پيغمبر مبارزه كرد و حال آنكه عقل او اقتضا مىكرد زودتر تسليم شود . أبو لهب هم كه اين قدر مخالف پيغمبر بود ، چون شوهر خواهر ابو سفيان بود ( قصهء ابو سفيان و عباس و فتح مكه ) .
گويند روزى ابو سفيان - بعد از فتح مكه - چشمش به پيغمبر افتاد ، با خود گفت :
« لَيْتَ شِعْرى بِاىِّ شَىْءٍ غَلَبَنى ؟ » « 3 » رسول اكرم سخن او را شنيد يا ضميرش را خواند ؛
هامش
( 1 ) . نساء / 54 [ بلكه ( يهود ) نسبت به مردم ( مسلمين ) حسد مىورزند به خاطر آنچه كه خدا از فضلش به آنها عطا كرده است . ]
( 2 ) . [ و اين درگيرى ميان آن دو ( حسين عليه السلام و يزيد ) بازگشت آن به اسبابى بود كه موجب نفرت و جدايى ميان اين دو نفر مىشد كه همان تعصب و حمايت از آثار موروثهء گذشتگان آنها و تعصب در سياست ، در عواطف شخصى ، در اختلاف اخلاق و تربيت و رشد و تفكر آنها بود . ]
( 3 ) . [ اى كاش مىدانستم كه او به چه چيز بر من پيروز شد . ]