قضيه از چه قرار است ؟ آيا مسأله مسألهء بيعت بود ؟ آيا مسأله مسألهء دعوت بود ؟
آيا مسأله مسألهء اعتراض و انتقاد و يا شيوع منكرات بود ؟ كداميك از اين قضايا بود ؟
اين مسأله را ما بر چه اساسى توجيه كنيم ؟ بعلاوه چه تفاوت واضح و بيّنى ميان عصر امام يعنى دورهء يزيد با دورههاى قبل بوده ؟ بالخصوص با دورهء معاويه كه امام حسن عليه السلام با معاويه صلح كرد ولى امام حسين عليه السلام به هيچ وجه سر صلح با يزيد نداشت و چنين صلحى را جايز نمىشمرد .
حقيقت مطلب اين است كه همهء اين عوامل ، مؤثر و دخيل بوده است ؛ يعنى همهء اين عوامل وجود داشته و امام در مقابل همهء اين عوامل عكس العمل نشان داده است .
پارهاى از عكس العملها و عملهاى امام بر اساس امتناع از بيعت است ، پارهاى از تصميمات امام بر اساس دعوت مردم كوفه است و پارهاى بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهايى كه در آن زمان به هر حال وجود داشته است . همهء اين عناصر ، در حادثهء كربلا - كه مجموعهاى است از عكس العملها و تصميماتى كه از طرف وجود مقدس أبا عبد اللَّه عليه السلام اتخاذ شده - دخالت داشته است .
عامل بيعت
ابتدا دربارهء مسألهء بيعت بحث مىكنيم كه اين عامل چقدر دخالت داشت و امام در مقابل بيعت خواهى چه عكس العملى نشان داد و تنها بيعت خواستن براى امام چه وظيفهاى ايجاب مىكرد ؟
دو مفسدهء موجود در بيعت با يزيد :
1 . تثبيت خلافت موروثى
همه شنيدهايم كه معاوية بن ابى سفيان با چه وضعى به حكومت و خلافت رسيد .
بعد از آنكه اصحاب امام حسن عليه السلام آن قدر سستى نشان دادند ، امام حسن يك قرارداد موقت با معاويه امضا مىكند نه بر اساس خلافت و حكومت معاويه ، بلكه بر اين اساس كه معاويه اگر مىخواهد حكومت كند براى مدت محدودى حكومت كند و بعد از آن مسلمين باشند و اختيار خودشان ، و آن كسى را كه صلاح مىدانند به خلافت انتخاب كنند ، و به عبارت ديگر به دنبال آن كسى كه تشخيص مىدهند و از طرف پيغمبر اكرم منصوب شده است بروند . تا زمان معاويه مسألهء حكومت و خلافت يك مسألهء