محروميت از آخرت است يك سلسله گناهان زندگى برباد ده است نه برخوردارى از يك زندگى سالم مرفه و تنعم به نعمتهاى پاكيزه و حلال خدا ؛ همچنانكه چيزهايى كه موجب محروميت از دنياست تقوا و عمل صالح و ذخيرهء اخروى داشتن نيست ، يك سلسله عوامل ديگر است .
بسيارى از پيغمبران ، امامان ، صالحان از مؤمنين كه در خوبى آنها ترديدى نيست ، كمال برخوردارى از نعمتهاى حلال دنيا داشتهاند .
عليهذا فرضاً از جملهاى چنين استفاده شود كه ميان برخوردارى از دنيا و برخوردارى از آخرت تضاد است ، به حكم ادلهء قطعى مخالف ، قابل قبول نيست .
ثانياً اگر درست دقت شود نكتهء جالبى از تعبيراتى كه در اين زمينه آمده استفاده مىشود و هيچ گونه منافاتى ميان اين تعبيرات و آن اصول قطعى مشاهده نمىشود .
براى اينكه آن نكته روشن شود مقدمهء كوتاهى بايد ذكر شود و آن اينكه در اينجا سه نوع رابطه وجود دارد كه بايد مورد بررسى قرار گيرد :
1 . رابطهء ميان برخوردارى از دنيا و برخوردارى از آخرت .
2 . رابطهء ميان هدف قرار گرفتن دنيا و هدف قرار گرفتن آخرت .
3 . رابطهء ميان هدف قرار گرفتن يكى از ايندو با برخوردارى از ديگرى .
رابطهء اول به هيچ وجه از نوع تضاد نيست و لهذا جمع ميان آن دو ممكن است .
رابطهء دوم از نوع تضاد است و امكان جمع ميان آن دو وجود ندارد .
اما رابطهء سوم تضاد يكطرفه است ؛ يعنى ميان هدف قرار گرفتن دنيا و برخوردارى از آخرت تضاد است ولى ميان هدف قرار گرفتن آخرت و برخوردارى از دنيا تضاد نيست .
تابع گرايى و متبوع گرايى
تضاد ميان دنيا و آخرت از نظر هدف قرار گرفتن يكى و برخوردارى از ديگرى ، از نوع تضاد ميان ناقص و كامل است كه هدف قرار گرفتن ناقص مستلزم محروميت از كامل است اما هدف قرارگرفتن كامل مستلزم محروميت از ناقص نيست ، بلكه مستلزم بهره مندى از آن به نحو شايسته و در سطح عالى و انسانى است همچنانكه در مطلق تابع و متبوعها وضع چنين است ؛ اگر انسان هدفش استفاده ار تابع باشد از متبوع محروم مىماند ، ولى اگر متبوع را هدف قرار دهد تابع خود به