تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧

وابستگيها و آزادگيها

بحث در بارهء « دنياپرستى » در نهج البلاغه به درازا كشيد . مطلبى باقى مانده كه نتوان از آن گذشت و بعلاوه قبلًا به صورت سؤال طرح كرده‌ايم و بدان پاسخ نگفته‌ايم . آن مطلب اين است كه اگر تعلق و وابستگى روحى به چيزى نوعى بيمارى و موجب محو ارزشهاى انسانى است و عامل ركود و توقف و انجماد به شمار مىرود ، چه فرقى مىكند كه آن چيز ماده باشد يا معنى ، دنيا باشد يا عقبى ، و بالأخره خدا باشد يا خرما ! اگر نظر اسلام در جلوگيرى از تعلق به دنيا و ماديات ، حفظ اصالت شخصيت انسانى و رهايى از اسارت بوده و مىخواسته انسان در نقطه‌اى متوقف و منجمد نگردد ، مىبايست به « آزادى مطلق » دعوت كند و هر قيد و تعلق را « كفر » تلقى كند آنچنانكه در برخى از مكتبهاى فلسفى جديد كه آزادى را ركن اساسى شخصيت انسانى مىدانند چنين مىبينيم . در اين مكتبها شخصيت انسانى انسان را مساوى مىدانند با تمرد و عصيان و آزادى از هرچه رنگ تعلق پذيرد بلا استثناء ، و هر تقيد و انقياد و تسليمى را بر ضد شخصيت واقعى انسان و موجب بيگانه شدن او با « خود » واقعىاش مىشمارند . مىگويند انسان آنگاه انسان واقعى است و به آن اندازه از واقعيت انسان بهره مند