و واهى و آرزويى ، بايد همواره اين حقيقت را نصب العين خويش قرار دهد و از آن غفلت نورزد .
اين دسته از آيات زمينه است براى اينكه ماديات را از صورت معبودها و كمال مطلوبها خارج سازد .
در كنار اين آيات و بلكه در ضمن اين آيات فوراً اين نكته گوشزد مىشود كه ولىاى انسان ! جهانى ديگر ، پايدار و دائم هست ؛ مپندار كه آنچه هست همين امور گذرا و غير قابل هدف قرار گرفتن است ، پس زندگى پوچ است و حيات بيهوده است . دستهء دوم آياتى است كه صريحاً مشكل ارتباط انسان را روشن مىكند . در اين آيات است كه صريحاً مىبينيم آن شكلى كه محكوم شده است « تعلق » يعنى « بستگى » و « اسارت » و « رضايت دادن » و « قناعت كردن » به اين امور گذرا و ناپايدار است . اين آيات است كه جوهر منطق قرآن را در اين زمينه روشن مىكند :
1 .
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
« 1 » .
ثروت و فرزندان آرايش زندگى دنياست و كارهاى پايدار و شايسته ( كارهاى نيكى كه پس از مردن انسان نيز باقى مىماند و نفعش به مردم مىرسد ) از نظر پاداشى كه در نزد پروردگار دارند و از نظر اينكه انسان به آنها دل ببندد و آرزوى خويش را در آنها متمركز كند ، بهتر است .
مىبينيم كه در اين آيه سخن از چيزى است كه نهايت آرزوست . نهايت آرزو آن چيزى است كه انسان به خاطر او زنده است و بدون آن ، زندگى برايش پوچ و بى معنى است .
2 .
إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ
« 2 » .
هامش
( 1 ) . كهف / 46 .
( 2 ) . يونس / 7 .