چه شكل باشد ؟ در يك شكل ، انسان محو و قربانى مىشود ؛ به تعبير قرآن - به حكم اينكه هر جوينده در حد پايينتر از هدف و كمال مطلوب خويش است - « اسفل سافلين » مىگردد ؛ پستترين ، منحطترين و ساقطترين موجود جهان مىشود ؛ تمام ارزشهاى عالى و مختصات انسانى او از ميان مىرود ؛ و در يك شكل ديگر برعكس ، دنيا و اشياء آن فداى انسان مىگردد و در خدمت انسان قرار مىگيرد و انسان ارزشهاى عالى خويش را باز مىيابد . اين است كه در حديث قدسى آمده است :
يَا ابْنَ ادَمَ خَلَقْتُ الْاشْياءَ لِاجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى .
همه چيز براى انسان آفريده شده و انسان براى خدا .
در فصل پيش دو عبارت از نهج البلاغه به عنوان شاهد سخن - كه آنچه در نهج البلاغه محكوم است چگونگى حاصل ارتباط انسان و جهان طبيعت است كه ما از آن به « وابستگى » و « تعلق » و امثال اينها تعبير كرديم - آورديم . اكنون شواهدى از خود قرآن و سپس شواهد ديگرى از نهج البلاغه مىآوريم :
آيات قرآنى در بارهء رابطهء انسان و دنيا دو دسته است ؛ يك دسته زمينه و مقدمه گونهاى است براى دستهء ديگر . در حقيقت دستهء اول در حكم صغرا و كبراى يك قياس است و دستهء دوم در حكم نتيجهء آن .
دستهء اول آياتى است كه تكيه بر تغيير و ناپايدارى و عدم ثبات اين جهان دارد .
در اين گونه آيات ، واقعيت متغير و ناپايدار و گذراى ماديات آنچنان كه هست ارائه مىشود ؛ مثلًا گياهى را مثل مىآورد كه از زمين مىرويد ، ابتدا سبز و خرم است و بالندگى دارد اما پس از چندى به زردى مىگرايد و خشك مىشود و باد حوادث آن را خرد مىكند و مىشكند و در فضا پراكنده مىسازد . آنگاه مىفرمايد : اين است مَثل زندگى دنيا .
بديهى است كه انسان چه بخواهد و چه نخواهد ، بپسندد يا نپسندد ، از نظر زندگى مادى ، گياهى بيش نيست كه چنين سرنوشتى قطعى در انتظارش است . اگر بناست كه برداشتهاى انسان واقع بينانه باشد نه خيالبافانه ، و اگر انسان با كشف واقعيت آنچنان كه هست مىتواند به سعادت خويش نايل گردد نه با فرضهاى وهمى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 561
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٦١