به ظاهر چو در ديده خس ، ناخوشى * به باطن چو دو ديده بايستهاى
اگر بستهاى را گهى بشكنى * شكسته بسى نيز تو بستهاى
چو آلوده بينندت آلودهاى * و ليكن سوى شستگان شستهاى
كسى كو تو را مىنكوهش كند * بگويش : « هنوزم ندانستهاى »
ز من رُستهاى تو ، اگر بخردى * چه بنكوهى آن را كز آن رُستهاى
به من برگذر داد ايزد تو را * تو در رهگذر پست چه نشستهاى ؟
ز بهر تو ايزد درختى بكشت * كه تو شاخى از بيخ او جستهاى
اگر كژ بر او رُستهاى سوختى * وگر راست بر رُستهاى رَستهاى
بسوزد ، بلى هر كسى چوب كژ * نپرسد كه بادام يا پستهاى
تو تير خدايى سوى دشمنش * به تيرش چرا خويشتن خستهاى ؟ !
اكنون كه روشن شد رابطهء انسان با جهان از نوع رابطهء كشاورز با مزرعه و بازرگان با بازار و عابد با معبد است ، پس انسان نمىتواند نسبت به جهانْ بيگانه ، پيوندهايش همه بريده و روابطش همه منفى بوده باشد . در هر ميلى طبيعى در انسان غايتى و هدفى و مصلحتى و حكمتى نهفته است . آدمى در اين جهان « نه به زرق آمده است تا به ملامت برود » .
بهطور كلى ميل و كشش و جاذبه سراسر جهان را فرا گرفته است . ذرات جهان با حساب معينى به سوى يكديگر كشيده مىشوند و يكديگر را جذب مىكنند . اين جذب و انجذابها بر اساس هدفهايى بسيار حكيمانه است .
منحصر به انسان نيست ، هيچ ذرهاى از ميل يا ميلهايى خالى نيست . چيزى كه هست ، انسان بر خلاف ساير اشياء به ميلهاى خويش آگاهى دارد . وحشى كرمانى مىگويد :
يكى ميل است در هر ذره رقّاص * كشان هر ذره را تا مقصد خاص
رساند گلشنى را تا به گلشن * دواند گلخنى را تا به گلخن
ز آتش تا به باد ، از آب تا خاك * ز زير ماه تا بالاى افلاك
همين ميل است اگر دانى ، همى ميل * جنيبت در جنيبت ، خيل در خيل
از اين ميل است هر جنبش كه بينى * به جسم آسمانى تا زمينى
پس ، از ديدگاه اسلام نه جهان بيهوده آفريده شده و نه انسان به غلط آمده است و نه علايق طبيعى و فطرى انسان امورى نبايستنى است . پس آنچه مذموم است و