طبع است ، از نظر انديشه و آرزوى انسان - كه در جستجوى سعادت و كمال مطلوب است - هدف و مقصود نباشد ؛ هدف و مقصود و نهايت آرزو و كمال مطلوب امورى باشد ما فوق مشتهيات نفسانى دنيوى ، خواه آن امور از مشتهيات نفسانى اخروى باشد و يا اساساً از نوع مشتهيات نفسانى نباشد بلكه از نوع فضائل اخلاقى باشد از قبيل عزت ، شرافت ، كرامت ، آزادى و يا از نوع معارف معنوى و الهى باشد مانند ذكر خداوند ، محبت خداوند ، تقرب به ذات اقدس الهى .
پس زاهد يعنى كسى كه توجهش از ماديات دنيا به عنوان كمال مطلوب و بالاترين خواسته عبور كرده ، متوجه چيز ديگر از نوع چيزهايى كه گفتيم معطوف شده است . بى رغبتى زاهد بىرغبتى در ناحيهء انديشه و آمال و ايده و آرزو است نه بى رغبتى در ناحيهء طبيعت .
در نهج البلاغه در دو مورد « زهد » تعريف شده است . هر دو تعريف همان معنى را مىرساند كه اشاره كرديم . در خطبهء 80 مىفرمايد :
ايُّهَاالنّاسُ ! الزَّهادَةُ قِصَرُ الْامَلِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ الْوَرَعُ عِنْدَ الْمَحارِمِ .
اى مردم ! زهد عبارت است از كوتاهى آرزو و سپاسگزارى هنگام نعمت و پارسايى نسبت به نبايستنيها .
در حكمت 439 مىفرمايد :
الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْانِ قالَ اللَّهُ سُبْحانَهُ : « لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحوا بِما اتاكُمْ » وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْماضى وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْاتى فَقَدْ اخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ .
زهد در دو جملهء قرآن خلاصه شده است : « براى اينكه متأسف نشويد بر آنچه ( از ماديات دنيا ) از شما فوت مىشود و شاد نگرديد بر آنچه خدا به شما مىدهد » ؛ هركس بر گذشته اندوه نخورد و براى آينده شادمان نشود بر هر دو جانب زهد دست يافته است .
بديهى است وقتى كه چيزى كمال مطلوب نبود و يا اساساً مطلوب اصلى نبود
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 512
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥١٢