تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
به دست طوفان احساسات مىسپارد اما موعظه طوفانها را فرو مىنشاند و زمينه را براى حسابگرى و دورانديشى فراهم مىكند . خطابه به بيرون مىكشد و موعظه به درون مىبرد . خطابه و موعظه هر دو ضرورى و لازم است . در نهج البلاغه از هردو استفاده شده است . مسألهء عمده موقع شناسى است كه هر كدام در جاى خود و به موقع مورد استفاده واقع شود . خطابه‌هاى مهيج اميرالمؤمنين در موقعى ايراد شده كه احساسات بايد برافروخته شود و طوفانى به وجود آيد و بنيادى ظالمانه بركنده شود آنچنان كه در صفين در آغاز برخوردِ معاويه خطابه‌اى مهيج و آتشين ايراد كرد . معاويه و سپاهيانش پيشدستى كرده بودند و « شريعه » را گرفته بودند و كار آب را بر اميرالمؤمنين و يارانش دشوار ساخته بودند . اميرالمؤمنين كوشش داشت كه حتى الامكان از برخورد نظامى پرهيز كند و مىخواست از طريق مذاكره به حل مشكلى كه معاويه براى مسلمين ايجاد كرده بود بپردازد . اما معاويه كه سودايى ديگر در سرداشت ، فرصت را غنيمت شمرد و تصاحب « شريعه » را موفقيتى براى خود تلقى كرد و از هرگونه مذاكره‌اى خوددارى نمود . كار بر ياران على سخت شد . اينجا بود كه مىبايست با يك خطابهء حماسى آتشين ، طوفانى ايجاد كرد و با يك يورش دشمن را عقب راند . على براى اصحاب خود چنين خطابه سرود : قَدِ اسْتَطْعَموكُمُ الْقِتالَ ، فَاقِرّوا عَلى مَذَلَّةٍ وَ تَأْخيرِ مَحَلَّةٍ ، اوْ رَوُّوا السُّيوفَ مِنَ الدِّماءِ تَرْوَوْا مِنَ الْماءِ ، فَالْمَوْتُ فى حَياتِكُمْ مَقْهورينَ وَ الْحَياةُ فى مَوْتِكُمْ قاهِرينَ . الا وَ انَّ مُعاوِيَةَ قادَ لُمَةً مِنَ الْغُواةِ وَ عَمَسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ حَتّى جَعَلوا نُحورَهُم اغْراضَ الْمَنِيَّةِ « 1 » . همانا دشمن گرسنهء جنگ است و از شما نبرد مىطلبد . اكنون دو راه در پيش داريد : يا تن به ذلت و پستى و عقب ماندگى دادن يا تيغها را با خون سيراب كردن و سپس سيراب شدن . مرگ اين است كه زنده باشيد اما مقهور و مغلوب ، زندگى آن است كه بميريد اما غالب و پيروز . همانا معاويه گروهى ناچيز از گمراهان را به دنبال خود كشانده و حقيقت را بر آنها پنهان
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه خطبهء 51 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 499 | مرتضى مطهرى