هامش
مولود روح تفكيك تعقل از تدين است و درست مكتبشان جلوه گاه انديشهء خارجيگرى است ؛ عقل در راه كشف حقيقت و يا استخراج قانون فرعى بهطور كلى طرد شده است ، پيروى از آن را بدعت و بىدينى خواندهاند و حال اينكه قرآن در آياتى بسيار بشر را به سوى عقل خوانده و بصيرت انسانى را پشتوانهء دعوت الهى قرار داده است .
معتزله كه در اوايل قرن دوم هجرى به وجود آمدهاند - و پيدايششان در اثر بحث و كاوش در تفسير معناى كفر و ايمان بود كه آيا ارتكاب كبيره موجب كفر است يا نيست و قهراً پيدايش آنان با خوارج پيوند مىخورد - مردمى بودند كه تا اندازهاى مىخواستند آزاد فكر كنند و يك حيات عقلى به وجود آورند . هرچند از مبادى و مبانى علمى بى بهره بودند اما مسائل اسلامى را تا حدى آزادانه مورد بررسى و تدبر قرار مىدادند ، احاديث را تا حدودى نقّادى مىكردند ، تنها آراء و نظرياتى را كه به عقيدهء خود تحقيق و اجتهاد كرده بودند متّبَع مىشناختند .
اين مردم از اول با مخالفتها و مقاومتهاى اهل حديث و ظاهرگرايان روبرو بودند ، آنهايى كه تنها ظواهر حديث را حجت مىدانستند و به روح و معنى قرآن و حديث كارى نداشتند ، براى حكم صريح عقل ارزشى قائل نبودند . هرچه معتزله براى انديشه قيمت قائل بودند ، آنان قيمت را تنها براى ظواهر مىپنداشتند .
در طول يك قرن و نيمى كه از حيات مكتب عقلى اعتزال گذشت ، با نوسانهاى عجيبى دست به گريبان بودند تا عاقبت مذهب اشعرى به وجود آمد و يكباره ارزش تفكر و انديشههاى عقلى محض و محاسبات فلسفى خالص را منكر شدند . مدعى بودند كه بر مسلمانان فرض است كه به آنچه در ظاهر تعبيرات نقلى رسيده است متعبد باشند و در عمق معانى تدبر و تفكر نكنند ، هر گونه سؤال و جواب و چون و چرايى بدعت است .
امام احمد حنبل كه از ائمهء چهارگانهء اهل سنت است ، سخت با طرز تفكر اعتزالى مخالفت مىكرد آنچنان كه به زندان افتاد و در زير ضربات شلاق واقع گشت و باز به مخالفت خويش ادامه مىداد .
بالأخره اشعريان پيروز شدند و بساط تفكر عقلى را برچيدند و اين پيروزى ضربهء بزرگى بر حيات عقلى عالم اسلام وارد آورد .
اشاعره ، معتزله را اصحاب بدعت مىشمردند . يكى از شعراى اشعرى پس از پيروزى مذهبشان مىگويد :ذَهَبَتْ دَوْلَةُ اصحابِ الْبِدَع * وَ وَهى حَبْلُهُمْ ثُمَّ انْقَطَعوَ تَداعى بِانْصِرافِ جَمْعِهِمْ * حِزْبُ ابْليسَ الَّذى كانَ جَمَعهَلْ لَهُمْ يا قَوْمُ فى بِدْعَتِهِمْ * مِنْ فَقيهٍ اوْ امامٍ يُتَّبَع( المعتزله ، تأليف زهدى جاراللَّه ، ص 185 ) دوران قدرت صاحبان بدعت از ميان رفت و ريسمانشان سست شد و سپس منقطع گشت .
و حزبى كه شيطان جمعشان كرده بود همدگر را خواندند تا جمعشان را متفرق كنند .
هم مسلكان ! آيا آنان در بدعتهايشان فقيه يا امام قابل اتّباعى داشتند ؟ .
مكتب اخباريگرى نيز - كه يك مكتب فقهى شيعى است و در قرنهاى يازدهم و دوازدهم هجرى به اوج قدرت خود رسيد و با مكتب ظاهريون و اهل حديث در اهل سنت بسيار نزديك است و از نظر سلوك فقهى هر دو مكتب سلوك واحدى دارند و تنها اختلافشان در احاديثى است كه بايد پيروى كرد - يك نوع انفكاك تعقل از تدين است .
اخباريها كار عقل را به كلى تعطيل كردند و در مقام استخراج احكام اسلامى از متون آن ، درك عقل را از ارزش و حجيت انداختند و پيروى از آن را حرام دانستند و در تأليفات خويش بر اصوليين ( طرفداران مكتب ديگر فقهى شيعى ) سخت تاختند و مىگفتند فقط كتاب و سنت حجتند . البته حجيت كتاب را نيز از راه تفسير سنت و حديث مىگفتند و در حقيقت قرآن را نيز از حجيت انداختند و فقط ظاهر حديث را قابل پيروى مىدانستند .
ما اكنون در صدد نيستيم كه طرزهاى مختلف تفكر اسلامى را دنبال كنيم و مكتبهاى پيرو انفكاك تعقل از تدين را كه همان روح خارجيگرى است بحث كنيم - اين بحثى است كه دامنهاى بسيار وسيع دارد - بلكه تنها غرض اشارهاى به تأثير فرق در يكديگر بود و اينكه مذهب خارجيگرى با اينكه ديرى نپاييد اما روحش در تمام قرون و اعصار اسلامى جلوهگر بوده است تا اكنون كه عدهاى از نويسندگان معاصر و روشنفكر دنياى اسلام نيز طرز تفكر آنان را به صورت مدرن و امروزى درآوردهاند و با فلسفهء حسى پيوند دادهاند .