سوابق آنان را از نزديك مىديديم ، شايد از ترديد مصون نمىمانديم .
امروز كه دستهء اول را بر حق و دستهء دوم را بر باطل مىدانيم ، از آن نظر است كه در اثر گذشت تاريخ و روشن شدن حقايق ، ماهيت على و عمار را از يك طرف و زبير و طلحه و عايشه را از طرف ديگر شناختهايم و در آن ميان توانستهايم خوب قضاوت كنيم . و يا لااقل اگر اهل تحقيق و مطالعه در تاريخ نيستيم ، از اول كودكى به ما اينچنين تلقين شده است . اما در آن روز هيچ كدام از اين دو عامل وجود نداشت .
به هر حال ، اين مرد محضر اميرالمؤمنين شرفياب شد و گفت : « ايُمْكِنُ انْ يَجْتَمِعَ زُبَيْرٌ وَ طَلْحَةُ وَ عائِشَةُ عَلى باطِلٍ ؟ » آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند ؟ شخصيتهايى مانند آنان از بزرگان صحابهء رسول اللَّه چگونه اشتباه مىكنند و راه باطل را مىپيمايند ؟ آيا اين ممكن است ؟ .
على در جواب سخنى دارد كه دكتر طه حسين ، دانشمند و نويسندهء مصرى ، مىگويد سخنى محكمتر و بالاتر از اين نمىشود ؛ بعد از آنكه وحى خاموش گشت و نداى آسمانى منقطع شد ، سخنى به اين بزرگى شنيده نشده است « 1 » . فرمود :
انَّكَ لَمَلْبُوسٌ عَلَيْكَ ، انَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا يُعْرَفانِ بِاقْدارِ الرِّجالِ ، اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اهْلَهُ وَ اعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اهْلَهُ « 2 » .
سرت كلاه رفته و حقيقت بر تو اشتباه شده . حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمىشود شناخت . اين صحيح نيست كه تو اول شخصيتهايى را مقياس قرار دهى و بعد حق و باطل را با اين مقياسها بسنجى : فلان چيز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چيز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف . نه ، اشخاص نبايد مقياس حق و باطل قرار گيرند . اين حق و باطل است كه بايد مقياس اشخاص و شخصيت آنان باشند .
يعنى بايد حق شناس و باطل شناس باشى نه اشخاص و شخصيت شناس ؛ افراد را
هامش
( 1 ) على و بنوه ، ص 40 .
( 2 ) روضة الواعظين ، ص 31 .