تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
انگشت كردم . اين را گفت و از منبر فرود آمد . مجلس آشوب شد . مردم به ابوموسى حمله بردند و بعضى با تازيانه بر وى شوريدند . او به مكه فرار كرد و عمرو عاص نيز به شام رفت . خوارج كه به وجودآورندهء اين جريان بودند ، رسوايى حكميت را با چشم ديدند و به اشتباه خود پى بردند . اما نمىفهميدند اشتباه در كجا بوده است . نمىگفتند خطاى ما در اين بود كه تسليم نيرنگ معاويه و عمرو عاص شديم و جنگ را متوقف كرديم ، و هم نمىگفتند كه پس از قرار حكميت ، در انتخاب « داور » خطا كرديم كه ابوموسى را حريف عمرو عاص قرار داديم ، بلكه مىگفتند : اينكه دو نفر انسان را در دين خدا حكم و داور قرار داديم خلاف شرع و كفر بود ، حاكم منحصراً خداست نه انسانها . آمدند پيش على كه نفهميديم و تن به حكميت داديم ؛ هم تو كافر گشتى و هم ما ؛ ما توبه كرديم ، تو هم توبه كن . مصيبت تجديد و مضاعف شد . على گفت : توبه به هر حال خوب است ، « اسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ » ما همواره از هر گناهى استغفار مىكنيم . گفتند : اين كافى نيست ، بلكه بايد اعتراف كنى كه « حكميت » گناه بوده و از اين گناه توبه كنى . گفت : آخر من مسألهء تحكيم را به وجود نياوردم ؛ خودتان به وجود آورديد و نتيجه‌اش را نيز ديديد ، و از طرفى ديگر چيزى كه در اسلام مشروع است چگونه آن را گناه قلمداد كنم و گناهى كه مرتكب نشده‌ام به آن اعتراف كنم ؟ ! . از اينجا به عنوان يك فرقهء مذهبى دست به فعاليت زدند . در ابتدا يك فرقهء ياغى و سركش بودند و به همين جهت « خوارج » ناميده شدند ولى كم كم براى خود اصول عقايدى تنظيم كردند و حزبى كه در ابتدا فقط رنگ سياست داشت ، تدريجاً به صورت يك فرقهء مذهبى درآمد و رنگ مذهب به خود گرفت . خوارج بعدها به عنوان طرفداران يك مذهب ، دست به فعاليتهاى تبليغى حادّى زدند . كم كم به فكر افتادند كه به خيال خود ريشهء مفاسد دنياى اسلام را كشف كنند . به اين نتيجه رسيدند كه عثمان و على و معاويه همه برخطا و گناهكارند و ما بايد با مفاسدى كه به وجود آمده مبارزه كنيم ، امر به معروف و نهى از منكر نماييم . لهذا مذهب خوارج تحت عنوان وظيفهء امر به معروف و نهى از منكر به وجود آمد . وظيفهء امر به معروف و نهى از منكر قبل از هر چيز دو شرط اساسى دارد : يكى