سخنان او در بارهء عدل و مساوات بيشتر متوجه اين جمعيت است .
اما روح قاسطين روح سياست و تقلّب و نفاق بود . آنها مىكوشيدند تا زمام حكومت را در دست گيرند و بنيان حكومت و زمامدارى على را در هم فرو ريزند .
عدهاى پيشنهاد كردند با آنها كنار آيد و تا حدودى مطامعشان را تأمين كند . او نمىپذيرفت ، زيرا كه او اهل اين حرفها نبود . او آمده بود كه با ظلم مبارزه كند نه آنكه ظلم را امضا كند . و از طرفى معاويه و تيپ او با اساس حكومت على مخالف بودند .
آنها مىخواستند كه خود مسند خلافت اسلامى را اشغال كنند ، و در حقيقت جنگ على با آنها جنگ با نفاق و دورويى بود .
دستهء سوم كه مارقين هستند روحشان روح عصبيتهاى ناروا و خشكه مقدسىها و جهالتهاى خطرناك بود . على نسبت به همهء اينها دافعهاى نيرومند و حالتى آشتى ناپذير داشت .
يكى از مظاهر جامعيت و انسان كامل بودن على اين است كه در مقام اثبات و عمل ، با فرقههاى گوناگون و انحرافات مختلف روبرو شده است و با همه مبارزه كرده است . گاهى او را در صحنهء مبارزه با پول پرستها و دنياپرستان متجمّل مىبينيم ، گاهى هم در صحنهء مبارزه با سياست پيشههاى ده رو و صدرو ، گاهى با مقدس نماهاى جاهل و منحرف .
بحث خود را معطوف مىداريم به دستهء اخير يعنى خوارج . اينها ولو اينكه منقرض شدهاند اما تاريخچهاى آموزنده و عبرتانگيز دارند . افكارشان در ميان ساير مسلمين ريشه دوانيده و در نتيجه در تمام طول اين چهارده قرن با اينكه اشخاص و افرادشان و حتى نامشان از ميان رفته است ولى روحشان در كالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمى سخت براى پيشرفت اسلام و مسلمين به شمار مىرود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٩٣