خبيب را محكم به چوبهءدار بستند . در اين وقت بود كه آهنگ دلنواز خبيب بن عدى با روحانيتى كامل كه همه را تحت تأثير قرار داد و گروهى از ترس خود را به روى خاك افكندند ، شنيده شد كه با خداى خود مناجات مىكرد :
« اللَّهُمَّ انّا قَدْ بَلَّغْنا رِسالَةَ رَسولِكَ فَبَلِّغْهُ الْغَداةَ ما يُصْنَعُ بِنا . اللَّهُمَّ احْصِهِمْ عَدَداً وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً وَ لا تُغادِرْ مِنْهُمْ احَداً . » « 1 »
نمونهء ديگر : چنان كه مىدانيم ماجراى احد به صورت غمانگيزى براى مسلمين پايان يافت . هفتاد نفر از مسلمين و از آن جمله جناب حمزه ، عموى پيغمبر ، شهيد شدند . مسلمين در ابتدا پيروز شدند و بعد در اثر بىانضباطى گروهى كه از طرف رسول خدا بر روى يك تل گماشته شدند ، مورد شبيخون دشمن واقع شدند . گروهى كشته و گروهى پراكنده شدند و گروه كمى دور رسول اكرم باقى ماندند . آخر كار همان گروه اندك بار ديگر نيروها را جمع كردند و مانع پيشروى بيشتر دشمن شدند .
مخصوصاً شايعهء اينكه رسول اكرم كشته شد بيشتر سبب پراكنده شدن مسلمين گشت ، اما همين كه فهميدند رسول اكرم زنده است نيروى روحى خويش را باز يافتند .
عدهاى مجروح روى زمين افتاده بودند و از سرنوشت نهايى به كلى بىخبر بودند .
يكى از مجروحين سعدبن ربيع بود . دوازده زخم كارى برداشته بود . در اين بين يكى از مسلمانان فرارى به سعد - در حالى كه روى زمين افتاده بود - رسيد و به او گفت :
شنيدهام پيغمبر كشته شده است . سعد گفت :
« اگر محمّد كشته شده باشد خداى محمّد كه كشته نشده است ، دين محمّد هم باقى است . تو چرا معطلى و از دين خودت دفاع نمىكنى ؟ ! » .
از آن طرف ، رسول اكرم پس از آنكه اصحاب خويش را جمع و جور كرد
هامش
( 1 ) سيرهء ابن هشام ، ج 2 / ص 169 - 173 . يعنى خدايا رسالت خويش را از ناحيهء رسول تو انجام داديم . از تو مىخواهيم كه همين صبحگاهان جريان ما را به اطلاع پيامبرت برسانى . خدايا اين مردم ستمگر را تماماً در نظر بگير و آنها را پاره پاره كن و يكى از آنها را باقى مگذار .