تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
وَ امْثالُهُمْ فِى الْقُلوبِ مَوْجودَةٌ « 1 » . گردآورندگان داراييها در همان حال كه زنده‌اند مرده‌اند و دانشمندان ( علماى ربانى ) پايدارند تا روزگار پايدار است . جسمهاى آنها گمشده است اما نقشهاى آنها بر صفحهء دلها موجود است . دربارهء شخص خودش مىفرمايد : غَداً تَرَوْنَ ايّامى وَ يُكْشَفُ لَكُمْ عَنْ سَرائِرى وَ تَعْرِفونَنى بَعْدَ خُلُوِّ مَكانى وَ قِيامِ غَيْرى مَقامى « 2 » . فردا روزهاى مرا مىبينيد و خصايص شناخته نشدهء من برايتان آشكار مىگردد و پس از تهى شدن جاى من و ايستادن ديگرى به جاى من ، مرا خواهيد شناخت .
عصر من دانندهء اسرار نيست * يوسف من بهر اين بازار نيست
نااميدستم ز ياران قديم * طور من سوزد كه مىآيد كليم
قلزم ياران چو شبنم بىخروش * شبنم من مثل يم طوفان به دوش
نغمهء من از جهان ديگر است * اين جرس را كاروان ديگر است
اى بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد * چشم خود بر بست و چشم ما گشاد
رخت ناز از نيستى بيرون كشيد * چون گل از خاك مزار خود دميد
در نمىگنجد به جو عمّان من * بحرها بايد پى طوفان من
برقها خوابيده در جان من است * كوه و صحرا باب جولان من است
چشمهء حيوان براتم كرده‌اند * محرم راز حياتم كرده‌اند
هيچ كس رازى كه من گويم نگفت * همچو فكر من دُر معنى نسفت
پير گردون با من اين اسرار گفت * از نديمان رازها نتوان نهفت « 3 »
و در حقيقت على همچون قوانين فطرت است كه جاودانه مىمانند . او منبع
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، حكمت 139 . ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 149 . ( 3 ) كليات اشعار فارسى اقبال لاهورى ، ص 6 و 7 .