در حقيقت دافعهاى است كه عدهاى را به مبارزه برمىانگيزد و عدهاى را طرد مىكند .
اسلام نيز قانون محبت است . قرآن ، پيغمبر اكرم را « رحمة للعالمين » معرفى مىكند :
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ
« 1 » .
نفرستاديم تو را مگر كه مهر و رحمتى باشى براى جهانيان .
يعنى نسبت به خطرناكترين دشمنانت نيز رحمت باشى و به آنان محبت كنى « 2 » اما محبتى كه قرآن دستور مىدهد آن نيست كه با هر كسى مطابق ميل و خوشايند او عمل كنيم ، با او طورى رفتار كنيم كه او خوشش بيايد و لزوماً به سوى ما كشيده شود . محبت اين نيست كه هر كسى را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و يا تمايلات او را امضا كنيم . اين محبت نيست بلكه نفاق و دورويى است . محبت آن است كه با حقيقت توأم باشد . محبت خير رساندن است و احياناً خير رساندنها به شكلى است كه علاقه و محبت طرف را جلب نمىكند . چه بسا افرادى كه انسان از اين رهگذر به آنها علاقه مىورزد و آنها چون اين محبتها را با تمايلات خويش مخالف مىبينند به جاى قدردانى دشمنى مىكنند . بعلاوه محبت منطقى و عاقلانه آن است كه خير و مصلحت جامعهء بشريت در آن باشد نه خير يك فرد و يا يك دستهء بالخصوص . بسا خير رساندنها و محبت كردنها به افراد كه عين شر رساندن و دشمنى كردن با اجتماع است .
در تاريخ مصلحين بزرگ ، بسيار مىبينيم كه براى اصلاح شؤون اجتماعى
هامش
( 1 ) انبياء / 107 .
( 2 ) بلكه او نسبت به همه چيز مهر مىورزيد حتى حيوانات و جمادات ، و لذا در سيرهء او مىبينيم كه تمام آلات و ابزار زندگىاش اسمى خاص داشت ، اسبها و شمشيرها و عمامه هايش همه اسمى خاص داشتند و اين نيست جز اينكه موجودات ، همگان مورد ابراز محبت و عشق او بودند و گويى براى همه چيز شخصيتى قائل بود . تاريخ اين روش را در مورد انسانى غير او سراغ ندارد و در حقيقت اين روش حكايت مىكند كه او سمبل عشق و محبت انسانى بوده است . وقتى از كنار كوه احد مىگذشت ، با چشمان پرفروغ و نگاه از محبت لبريزش احد را مورد عنايت خويش قرار داد و گفت : « جَبَلٌ يُحِبُّنا وَ نُحِبُّهُ » كوهى است كه ما را دوست دارد و ما نيز آن را دوست داريم .
انسانى كه كوه و سنگ نيز از مهر او بهرهمند است .