تفسير اول : تركيب تز و آنتىتز
اين مثلث به اين شكل است كه : هر چيزى يك حالت اثباتى دارد يا به تعبير هگل حالت تصديق دارد و به وجود خود اعتراف مىكند ، و يك مرحلهء انكارى دارد كه همان مرحلهء بيگانه شدن با خود است كه خود ، خود را انكار مىكند ، و يك مرحلهء سومى دارد كه مىشود گفت مرحلهء بازگشت به خود است در سطحى بالاتر .
اين مطلب يك وقت اينجور تفسير مىشود كه : هر چيزى كه مرحلهء تصديق اولين مرحلهء آن است ، بعد به مرحلهء انكار كه مىرسد به اين معناست كه شئ در درون خودش تجزيه مىشود به تصديقى و انكارى ، يعنى انكار خودش در درون خودش ايجاد مىشود و رشد مىكند ، ضد خودش ايجاد مىشود و رشد مىكند ، ضد خودش را مىآفريند ، يا به تعبير هگل ضدش از آن انتزاع مىشود ؛ و بعد ضد شئ كه نافى آن است با منفى تركيب مىشود و بعد از مرحلهء نفى ، يك نوع مرحلهء بازگشت به اثبات پيدا مىشود . پس سه مرحله داريم : مرحلهء اثبات اولى ، مرحلهء نفى ، و يك مرحلهء سومى كه آن را مرحلهء نفى نفى و اثبات در سطح بالاتر مىناميم .
باز اين مرحلهء اثبات به نوبهء خودش ، خودش را تصديق مىكند و حالت اثباتى پيدا مىكند و همين كه جنبهء اثباتى پيدا كرد نفى خودش را برمىانگيزد و بعد از اين نفى اثبات ديگرى پيدا مىشود ، كه در هر پنج حلقهاى كه داشته باشيم دو مرحلهء ديالكتيكى پيدا مىشود و قهراً يك در ميان هم خواهد بود . مثلًاً الف تز است و ب آنتىتز و ج سنتز . اين الف كه تز است ، ديگر هيچگاه آنتىتز نيست ، تز است به طور مطلق ، و ب آنتىتز است به طور مطلق ، و ج هم سنتز ايندوست . البته سنتز بودن نسبى است ، نسبت به اينها سنتز است و نسبت به مرحلهء بعد تز است ، ولى هيچگاه آنتىتز نخواهد بود . اين مراحل همينطور يك در ميان طى مىشود تا به قول هگل برسد به آن چيزى كه خودش دليل خودش است نه اينكه دليل باشد به چيز ديگرى ، كه به حساب او مىشود ذات واجب الوجود .
از نظر هگل دستگاه ديالكتيك اول و آخر دارد ، چون اولين مقوله و آخرين مقوله دارد كه دليل بودنش به ذات خودش است و دليل بودنش به چيز ديگرى نيست ، و ديالكتيك به همينجا پايان مىپذيرد ؛ و يك جهت اختلاف ميان هگل و ماديين همين