تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥
عين اول ( تز ) بشود ، بلكه اثباتى است در سطح بالاتر ، چون آنتىتز را بالكليه نفى نمىكند ، همچنانكه آنتىتز هم تز را بالكليه نفى نمىكند . نتيجه اين مىشود كه در سومى عناصرى از هر دو وجود دارد و لذا سطحش بالاتر است . اگر اينجور گفتيم ، ديگر به صورت يك در ميان نخواهد بود . ارانى هم تصريح مىكند كه يك در ميان نيست . ژرژ پوليتسر هم به همين مطلب تصريح مىكند . هگل هم حرفش همين بود و ماركس هرچند در اين مورد چيزى نگفته ولى حرفى غير از حرف هگل ندارد . به اين حساب ، مطلب به اين صورت درمىآيد : تز ، آنتىتز و نفى نفى كه سنتز است ، و خود آنتىتز به نوبهء خود تزى است ، و سنتز نسبت به دوتاى قبلى سنتز است ، و الّا نسبت به ماقبل خودش آنتىتز است و سنتز آن مرحلهء چهارم است . باز مرحلهء چهارم آنتىتز مرحلهء سوم است و سنتزش مرحلهء پنجم ، و معناى اين حرف اين است كه در هر پنج واحد ، سه جريان ديالكتيكى وجود دارد . به هر صورت در مورد جريان ديالكتيك ، اين دو احتمال وجود دارد و از گفته‌هايشان گاهى اين تصوير و گاهى آن تصوير به دست مىآيد . چون ديالكتيك اينها از هگل گرفته شده است ، بايد دقت كرد و ديد كه خود هگل چه گفته است . ماركس كه در اين زمينه‌ها چيزى ندارد . انگلس در اين مورد حرفهايى دارد كه در آنها هم بايد دقت كرد . همچنين به گفته‌هاى استالين و ژرژ پوليتسر و ديگران بايد مراجعه كرد تا نظرشان روشن شود . * بحث در اين است كه با توجه به اصول چهارگانهء ديالكتيك ، مراحل سه‌گانهء « تز و آنتىتز و سنتز » را چگونه بايد تفسير كرد . [ گفتيم ] به طور كلى اين مراحل را به دو شكل مىشود تفسير كرد كه با مراجعه به كلمات قوم بايد ديد كدام تفسير درست است و نيز بايد ديد كه آيا اضطرابى در كلمات هست يا نه و اگر اضطرابى هست ريشهء آن چيست . اين دو تفسير به طور اجمال اين است :