* حكماى ما در عين اينكه اجتماع نقيضين و اجتماع ضدين را محال مىدانند ، در بعضى موارد مسائلى را به شكلى طرح كردهاند كه گويى در آنجا اجتماع نقيضين يا ضدين را جايز دانستهاند ، كه موارد آن را در درسهاى پيش ذكر كرديم و گفتيم آنچه كه در اين موارد گفتهاند با حرفهاى ديگرشان مخالف نيست ، توضيح داديم كه تعبير را در آن موارد با چه عنايتى گفتهاند .
مطلب ديگر اينكه قبل از هگل هم بعضى قائل به اين بودند كه وضع كار عالم براساس اين است كه هر شئ ضد خودش را به وجود مىآورد و بعد اين دو وضع با هم تركيب مىشوند و وضع عاليترى را به وجود مىآورند ، ولى آنها اسم اين را ديالكتيك نگذاشته بودند .
ولى هگل آمد همين مثلث را گرفت و آن را به گونهاى ديگر تفسير كرد . تفسير ديگران به همين نحو ساده بود كه جريان طبيعت به اين نحو است كه هر وضعى وضع مقابل خود را به وجود مىآورد ، مثل نوعى قانون عمل و عكسالعمل ، بعد از جدال و تنازع ميان ايندو ، وضع ثالثى به وجود مىآيد . اين را ديگران گفته بودند ولى نه آن را ديالكتيك مىناميدند و نه به عنوان جمع ضدين و جمع نقيضين تلقى كرده بودند . هگل براى اولين بار تفسير جديدى براى اين وضع كرد و گفت اين همان تناقض است و هر چيزى بالضروره در بطن خودش وضع مقابل خودش را دارد ، انكار خودش و نفى خودش را بالقوه دارد .
البته از هگل نمىتوان پرسيد كه بالقوه دارد يا بالفعل ؟ اين سؤال به پيروان مادى او متوجه است ؛ چون هگل براى اولين بار اين مسأله را طرح كرد كه فلسفه براى توضيح جهان است نه تعليل آن ، زيرا با تعليل نمىتوان جهان را توضيح داد ، و تقريبا مىخواست بگويد همه تعليلها را انسان از بيرون به دست مىآورد و اين تعليلهاى بيرونى براى انسان قانعكننده نيست ؛ مثلا با تجربه به دست مىآورد كه آب در درجهء زير صفر منجمد مىشود ، ولى اين مقدار براى توضيح اين پديده كافى نيست ، زيرا اين سؤال باقى مىماند كه چرا در اين شرايط منجمد مىشود و مثلا بخار نمىشود ؟ و همچنين اگر در سلسلهء علل و معلولات به علة العلل و علت نخستين برسيم باز اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 864
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٦٤