تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
كيفيت را « مزاج » مىگذارند . در اثر پيدا شدن مزاج ، كيفيت استعدادى و استعداد جديد در محل پيدا مىشود براى افاضهء صورت جديد كه با صورت جديد نوع جديد به وجود مىآيد . دو عنصر ديگر با هم به صورت ديگر تركيب مىشوند و در آنجا باز مزاج جديد و بعد كيفيت و استعداد جديد [ حاصل مىشود ] . بعد اين دو مركب باز با هم تركيب مىشوند و يك مركب جديد در سطح بالاتر به وجود مىآيد ، و همچنين . . . و چنانچه همهء عناصر به صورت يك عنصر بود ، عالم به همان يكنواختى باقى مىبود . بله ، ممكن بود تأليفهاى مختلفى به وجود بيايد ولى تركيبهاى جديد وجود نمىداشت ، يعنى نوع جديد به وجود نمىآمد ، شكل جديد پيدا مىشد . پس اين تضاد ، يك اصل خيلى درستى هم هست و هيچ ربطى هم به اصل امتناع نقيضين يا ضدين به آن معنى كه در منطق مىگويند ندارد ، و اين تضادى كه در باب عناصر مىگويند ، يعنى تزاحم نه جمع بين ضدين به آن معنى . خلاصه اينكه اين حرف درست است ، هرچند كه فولكيه به تركيبهايى مثال زده كه تركيب واقعى نيست و تركيب اعتبارى است ، مثل آهنگهاى موسيقى كه در واقع تركيب به وجود نمىآيد ولى حس انسان چون نمىتواند آنها را از يكديگر تفكيك كند ، تصور مىكند شئ جديد به وجود آمده است . اساساً كلمهء « اجتماع ضدين » كه از اول اصطلاح شده است ، كلمهء نارسايى بوده ، در واقع مقصود اتصاف شئ واحد به دو ضد در آن واحد است . وقتى « اجتماع » گفته مىشود ، تصور مىشود كه مقصود كنار هم قرار گرفتن است . بعد در صفحهء 28 مىگويد : « . . . و وقتى بخواهيم با زبان الكن خود چيزى دربارهء وجود بگوييم ناچار عبارات متناقض را به روى هم انباشته مىسازيم . » اين حرفها خيلى حرفهاى بىسروتهى است . مىخواهد بگويد در مكتب افلاطونيان جديد كه نوعى عرفان و وحدت وجود است [ تناقض وجود دارد ] . افلوطين كه فولكيه ميگويد ، همان مؤلف اثولوجيا است كه در دست است و كتاب بسيار عميق و خوبى است كه در نيمه اول قرن سوم توسط عبد المسيح حمصى ترجمه شده است ، اين افلوطين يك مكتب عرفانى داشته و در كتاب خودش هم از مكاشفات و خلسه‌هايش صحبت مىكند . ملا صدرا و امثال او كه اينهمه براى ارسطو عظمت قائل هستند بيشتر براى همين كتاب است كه تصور مىكردند تأليف اوست ، و از سوى ديگر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 838 | مرتضى مطهرى