ملى كردن صنايعشان پرداختهاند ، غير از آمريكا كه از ملى كردن صنايع خودش خوددارى كرده است .
بعد در آخر نتيجهگيرى مىكند :
« هواداران اقتصاد بىبندوبار يا به اصطلاح دادوستد آزاد در ايالات متحده آمريكا و كشورهاى ديگر سخت مىكوشند تا پيشرفت جبرى اقتصاد سنجيده را متوقف كنند ولى چنين به نظر مىرسد كه هيچگاه بر هدف مطلوب خود دست نخواهند يافت . »
بعد در آخرش مىگويد :
« سير جامعهها به ما نشان مىدهد كه در عصر حاضر اقتصاد جامعهها به نظم و تمركز مىگرايد و آرام و آرام زمينهء دولت توليدى ، دولتى كه دستگاههاى اقتصادى جامعه را متحد و متمركز مىكند ، دولت خدمتگزار جامعه يا دولت بهبودبخش ( دولتى كه هدفش رفاه عمومى است ) فراهم مىآيد . »
پيشبينى مىكند كه آينده چنين خواهد بود . ولى اين پيشبينى آقايان جاى خيلى مناقشه است و اخيرا به اين نتيجه رسيدهاند كه اقتصاد آزاد خيلى موفقتر است ( البته با نقشه و برنامه ريزى ) و توليد و برداشت محصول در زمينهء آزادى خيلى بيشتر است ؛ و علتش هم روشن است : در اقتصاد دولتى افراد انگيزه و محرك براى كار ندارند ، لذا به اقل مقدار ضرورى كه جبر و زور اقتضا مىكند اكتفا مىكنند و طبعا از رشد توليد كاسته مىشود ، لذا خود همين دولتهاى سوسياليستى براى رشد توليد دومرتبه به مالكيتهاى خصوصى رو آوردهاند . در آن نوشتهء آن آقا لابد خواندهايد كه نوشته است : اسلام هم اگر مالكيت خصوصى را اجازه مىدهد در مواقع خاصى است و براى اين است كه بر رشد توليد افزوده بشود ، يعنى به عنوان ثانوى است ؛ در صورتى كه اينجور نيست ، اين يك عنوان اولى است و هميشه وجود دارد . انسانها اگر از نظر روحى به جايى برسند كه در عين اينكه مالك مايملك خودشان هستند اشتراك را انتخاب كنند ، اين اشتراك اسلامى است نه اينكه انسان را مجبور به زندگى اشتراكى بكنند « 1 » .
هامش
( 1 ) . [ نقد و بررسى ] فصل 22 كتاب زمينهء جامعهشناسى در اينجا پايان مىپذيرد .