او مىدهد ( مسئلهء « زيربنا » و « روبنا » در اينجا پيش مىآيد ) ؛ كار هم اعمّ از كار توليدى و كار غير توليدى است . بنابراين كار است كه وجدان انسان را مىسازد . انسان داراى وجدان مىشود ولى وجدانش را كار به او مىدهد . انسان در هر طبقهاى كه باشد و هر نوع كارى كه داشته باشد جبرا وجدانش تابع وضع طبقاتى و نوع كار او مىشود .
ولى اسلام اين را نمىگويد . اسلام مىگويد : همهء مردم على السّويّه يك وجدان فطرى دارند ، و يك وجدان ثانوى هم به خاطر عمل پيدا مىشود . عمل هم انسان را مىسازد ولى انسان ثانوى را مىسازد . انشاء اللّه در هفتهء آينده دربارهء اينها توضيح بيشترى مىدهم و وارد مطلب ديگرى مىشوم « 1 » .
و صلّى اللّه على محمّد و إله الطاهرين
هامش
( 1 ) . [ درسهاى استاد در كانون توحيد تحت عنوان « مسألهء شناخت » به سبب دستگيرى ايشان توسط رژيم طاغوت ، در همين جا پايان مىپذيرد . ]