بخش خودآگاه كه همان بخشى است كه بشر از قديم الايّام مىشناخته است ، و بخش ناخودآگاه كه امروز سرپنجهء علم توانسته است به آن دست بيندازد .
فرق روان خودآگاه با روان ناخودآگاه چيست ؟ روان خودآگاه يعنى قسمتهايى از روح و روان ما كه وجود آنها را در خودمان درك مىكنيم و به وجود آنها آگاهيم . مثلًا در ما « احساس » به معناى حس كردن ( كار حواس ظاهرى ) وجود دارد . چشم ما مىبيند و خود ما هم آگاهيم كه چشممان مىبيند . قوه حافظهء ما آنچه را كه احساس كردهايم در خود نگاه مىدارد . خود ما آگاهيم كه يك قوهء حافظه داريم ؛ گاهى مىگوييم قوهء حافظهام ضعيف شده يا قوىتر شده است ، قوهء حافظهء من از قوهء حافظهء فلان شخص كمتر يا بيشتر است . همچنين آگاهيم كه تعقل و تفكر « 1 » داريم ، [ يعنى ] تفكرها داخل حوزهء خودآگاه وجود ماست . در ما يك سلسله تمايلات ، رغبتها ، شهوتها ، نفرتها ، ترسها و امثال اينها وجود دارد . ما خودمان وجود اينها را احساس مىكنيم . اگر در ما رغبت به مقام هست ، خودمان هم وجود اين رغبت را احساس مىكنيم ، مىفهميم كه دلمان مىخواهد مقام عالى داشته باشيم . در ما غضب و خشم هست ، آن را هم درك مىكنيم ، و غرايز خود را ادراك مىكنيم .
اما روان ناخودآگاه يعنى چيزهايى كه از جنس و سنخ روان هست ولى با وجود اين ما به آنها آگاه نيستيم و آنها را در خودمان درك نمىكنيم .
دو خصوصيت حوزهء روان ناخودآگاه
حوزهء روان ناخودآگاه دو خصوصيت دارد . يك خصوصيت آن اين است كه حاكم بر روان خودآگاه است . روان ناخودآگاه فرمان مىدهد ، روان خودآگاه مىپذيرد . از اين جهت گفتهاند [ مثل ايندو ] مثل يك كارخانهء عظيمى است كه دستگاه موتور و دستگاه انتقال نيروى اين كارخانه در زير زمين نهاده شده است و قسمتهاى رويين آن كه عمليات نهايى را انجام مىدهد در قسمت بالا قرار دارد . آن كس كه نگاه مىكند ، قسمت بالا را مىبيند و خيال مىكند كه كارخانه همين قسمت بالا است ؛ نمىداند كه قسمت بالا تابع و مسخّر قسمت پايين است و اساس ، آن قسمت پايينى
هامش
( 1 ) . در جلسات گذشته كه دربارهء مرحله شناسايى منطقى بحث مىكرديم صحبت ما راجع به همان تفكر بود .