روحش است . دليل ما اين است كه مىگوييم بدن متغير و متحول است و عوض مىشود و يك سلسله از سلولها كه اكثر سلولهاى بدن را تشكيل مىدهند اساساً مىميرند و به جاى آنجا سلولهاى جديدى پيدا مىشود مثل سلولهاى پوست يا سلولهاى گوشت و استخوان . يك دسته سلولهاى ديگر مثل سلولهاى عصبى اگرچه نمىميرند ولى عوض مىشوند به اين معنا كه خود آن سلولها دائماً تغذيه مىكنند و « بدل ما يتحلل » دارند و بدن آن سلولها عوض مىشود . آن اجزاء ، مواد و عناصرى كه بدن آن سلولها را تشكيل مىدهد كهنه مىشود و از بدن خارج مىشود و باز سلولهاى ديگرى جاى آن را مىگيرد .
در مجموع ، در بدن انسانى كه امروز پنجاه سال دارد يك ذره از آنچه كه در دوران طفوليتش وجود داشته است وجود ندارد ولى در عين حال اين همان آدم است . نه همان آدم است اعتباراً ، آنطور كه مىگوييم اين رودخانه همان رودخانه است و يا مثلًا شهر قم همان شهر قمِ هزار سال پيش است با اينكه هيچ چيزى از هزار سال پيش در آن باقى نيست و تمام خانههاى هزار سال پيش خراب شده و خانههاى جديد به وجود آمده است . حتى گاهى محل شهر تدريجاً تغيير مىكند و جاى شهر به كلى عوض مىشود و شهر قديمى يك فرسخ با شهر فعلى فاصله پيدا مىكند . در اين حالت گرچه مىگوييم اين شهر همان شهر است ولى اعتباراً چنين است .
اما وقتى مىگوييم انسان باقى است نه اينكه اعتباراً باقى است بلكه شخصاً باقى است . آن منى كه فرد در خود احساس مىكند ، واقعاً همان من گذشته است نه اينكه يك شخص ديگرى است و انسان خيال مىكند كه اين من همان من است . لذا در مسائل جزايى مىگويند اگر واقعيت چنين باشد كه همانطور كه بدن عوض مىشود « من » هم واقعاً عوض مىشود و فقط به اشتباه تصور مىشود كه اين من همان من است ، مجازات كردن مجرمِ بيست سال پيش خلاف اصل عدالت است براى اينكه آن كسى و آن منى كه جرم را مرتكب شده است ، الان واقعاً معدوم شده است و اين يك من ديگرى شبيه به اوست و معنى ندارد كه او را مجازات كنيم به صرف اينكه او خودش را همان فرد مىداند . اگر مجرمى داشته باشيم كه دربارهء خودش اشتباه كرده و خود را مجرم بداند و ما مىدانيم اين فرد مجرم نيست آيا مجاز هستيم او را مجازات كنيم و بگوييم فايدهء اجتماعىاش اين است كه ديگران
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 451
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٥١