تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
آنها بالاعتبار است ، چون به سبب حركت پديد مىآيند . پس تشخص ماده به « صورةٌ مّا » يى كه در ضمن يك صورت واحد متصل و به تعبير ديگر در ضمن صور متعددى كه تعدد آنها بالقوه است وجود دارد اسهل و اقرب به قبول عقل است از آنچه شما قائل هستيد ، زيرا شما مىگوييد ماده در ضمن صورةٌ مّايى موجود است كه اين صورةٌ مّا عبارت است از صورتى از ميان صورتهايى كه يكى بايد برود و ديگرى جايش را بگيرد . شما در آنجا مىگوييد كه « العقل غيرمنقبضٍ » از اينكه وحدت هيولى و تشخص آن به صورةٌ مّاى متبادل محفوظ باشد ؛ پس به طريق اولى عقل منقبض نمىشود از اينكه وحدت و تشخص هيولى به تبع صورةٌ مّايى باشد كه در ضمن صور منفصل از يكديگر نيست ؛ اين صورةٌ مّا در ذيل صور متعددى است كه تعدد آنها بالقوه است نه بالفعل . پس مورد اخير به طريق اولى بايد براى شما قابل قبول باشد « 1 » . پس مرحوم آخوند در اينجا اين مطلب را قبول كرد كه ما در باب حركت جوهرى هم نيازمند به موضوع هستيم ولى موضوع در اينجا ماده با صورةٌ مّا است . صورةٌ مّا همان طبيعت كلى صورت است . اين صور اتصال دارد و وقتى افراد كلى طبيعى ، يك متصل واحد را تشكيل بدهد به بقاى افراد باقى است .

تخالف در كلام مرحوم آخوند در باب موضوع حركت جوهرى

در جلسهء گذشته گفتيم كه حكماى بعد از مرحوم آخوند متوجه اين نكته شدند كه ايشان در باب بقاى موضوع در حركت جوهرى متخالف سخن گفته است . در بعضى كلمات تعبير ايشان اين است كه ما در باب حركت جوهرى اصلًا احتياجى به موضوع ثابت نداريم . مثلًا در فصل نوزدهم تحت عنوان « فى حكمة مشرقية » مرحوم آخوند چنين گفت : « فما ذكر فى الفصل السابق من أن موضوع الحركة لابد و أن يكون أمراً ثابت الذات صحيح اذا عنى بموضوع الحركة موضوعها بحسب الماهية » كه موضوع به اين معنى از موضوع باب حركت به كلى خارج است . « أو عنى به موضوع الحركات الغير اللازمة فى الوجود كالنقلة و الاستحالة و النمو » . اما در حركات لازم كه مقصود حركت .
هامش
( 1 ) . اشكال : ممكن است كسى بگويد ماده خودش در اينجا حركت جوهرى دارد و بنابراين ثباتى ندارد تا بتواند موضوع باشد . استاد : قبلًا اين را عرض كرديم و باز هم اين مطلب را مطرح مىكنيم .