تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مرحوم آخوند به گونهء ديگرى جواب مىدهد . مىگويد اين حرف از فخر رازى عجيب است . يعنى چه كه يكى از اين مراتب ، سواد است و بقيه سواد نيست ؟ اين كدام مرتبه است كه سواد است ؟ فخر رازى كه مىگويد يك مرتبهء « خفى » سواد است و مراتب ديگر سواد نيست ، اين مرتبهء خفى كدام مرتبه است ؟ از ميان اين مراتب كدام را بايد سواد بناميم و كدام را سواد نناميم ؟ . مرحوم آخوند همچنين مىگويد اگر حركت در هريك از مراتب خود متوقف شود آيا آن مرتبه‌اى كه حركت در آن متوقف شده سواد نيست ؟ شما بايد بگوييد تنها اگر حركت در مرتبهء خاصى متوقف شود در سواد متوقف شده ولى اگر قبل از آن يا پس از آن متوقف شود در سواد متوقف نشده است ، در صورتى كه ما مىدانيم در هر مرتبه‌اى كه شىء متوقف شود در سواد متوقف شده است . مرحوم حاجى در اينجا سخنى دارد كه مكمل نظر مرحوم آخوند است . ايشان مىگويد كسانى كه مىگويند وقتى يك شىء سياه است و دائماً سياهتر مىشود نوعى به نوع ديگر تبدل پيدا مىكند ، معناى سخنشان اين است كه خود سواد نوع نيست بلكه جنس است ؛ يعنى روى جنسى كه انواع سواد تحت آن قرار مىگيرد نام سواد گذاشته‌اند . وقتى طبيعت در حركات اشتدادى آناً فآناً نوعى را رها مىكند ، اين همان است كه ما نام آن را مثلًا سواد گذاشته‌ايم و سواد در حركات اشتدادى در زمانى متوالى ادامه پيدا مىكند .

انسان جنس است نه نوع

در اينجا بايد مطلبى عرض كنم و آن اين است كه در باب اعراض مطلب به همين شكل است و محل اشكال نيست چون مقوم عرض ، موضوع آن است كه در اين صورت معنايش اين است كه وقتى جسم در سواد حركت مىكند جسم موضوع است و آناً فآناً انواع سواد تبدل و تغير پيدا مىكنند . اينكه مىگوييم آناً فآناً تغير پيدا مىكنند به دو نحو ممكن است تصور شود . يكى به نحو انفصال و ديگرى به نحو اتصال كه بعداً به آن اشاره خواهيم كرد . ولى در حركت جوهرى مطلب عميق‌تر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 303 | مرتضى مطهرى