كه حركت صفت ذاتى مقوله است معنايش اين است كه متحرك عين حركت است .
در اين حالت در واقع دو چيز به نام متحرك و حركت نداريم بلكه تحليلًا دو چيز داريم ، همانطور كه در باب جسم ، ممتد و امتدادى نداريم و امتداد عين ممتد است .
حال آيا ايرادى دارد كه در اينجا حركت عين متحرك باشد ؟ چرا نمىتوان عين همان حرفى كه در مورد حركت در جوهر به عنوان صفت ذاتى مقوله گفته مىشود در مورد حركت در چهار مقولهء ديگر گفت ؟ پاسخ اين است كه اگر حركت ، صفت ذاتى أين باشد فاعل و علتى كه اين حركت را ايجاد مىكند ، همان علتى است كه خود أين را ايجاد مىكند ، به اين معنا كه فاعل ، أين را ايجاد مىكند كه لازمهء ذات آن أين ، حركت است . حال مىپرسيم آيا اين أينى كه شما فرض كردهايد و به آن شخصيت دادهايد وجود فى نفسه و لنفسه دارد ؟ آيا امرى است كه در كنار جسم قرار گرفته است « كضمّ الحجر فى جنب الانسان » مثل اينكه ما الآن در كنار ديوار قرار گرفتهايم ، كه در اينجا يك رابطهء اعتبارى وجود دارد ؟ اينطور نيست ، بلكه اين أين عرض است ، وجودش وجود ربطى و وجود ناعت است و ايجاد فى نفسه و لنفسه براى عرض محال است و تنها جعل تأليفى به عرض تعلق مىگيرد . آن وجود فى نفسه كه براى أين در نظر مىگيريد عين وجود أين براى جسم است ؛ ايجاد أين عين ايجاد جسم متأيّن است .
پس در اينجا ميان اين عرض و موضوع آن يك نسبت عارضى برقرار است . ولى شما نسبتى را به خود أين مىدهيد كه اين نسبت نادرست است ؛ مىگوييد أين متجدد است و در واقع براى أين شخصيت قائل مىشويد . اين مثل آن است كه انسان معناى حرفى را با معناى اسمى اشتباه كند و چيزى را كه بايد به نحو معناى حرفى تعقل شود به صورت معناى اسمى تعقل كند . البته ماهيت عرض ، معناى اسمى است و از اين جهت فرقى با جوهر ندارد ولى وجود عرض براى جوهر ، وجودى است كه « وجود لنفسه » ندارد . شما براى آنچه كه وجود لنفسه ندارد وجود لنفسه فرض كرده و بعد مىگوييد : أين است كه تجدد را قبول مىكند . أين براى خودش وجودى ندارد كه بخواهد تجدد را قبول كند ؛ قبول كردن أين يعنى قبول كردن جسم . پس خود أين نمىتواند قبول كننده باشد و موضوع ، خود جسم است .
چنان كه گفتيم حاجى در يكى از حواشى خود بر فصل سى و سوم متوجه همين نكته شده است . من يادم نيست كه مرحوم آخوند اين مطلب را به اين بيان در جايى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٩٨