وجود شده است و وجود انسان غير از وجود فرس شده است به اعتبار اين است كه متعلق اين وجود در يك جا انسان است و در جاى ديگر فرس .
بهتر است مثال ديگرى از همين مثالهاى عادى رياضى بزنيم : ما مثلا يك وجودى داريم به نام « وجود دايره » و يك وجود ديگرى داريم به نام « وجود مثلث » . چون مثلث در ذات خودش غير از دايره است و دايره در ذات خودش غير مثلث است ، قهرا وجود دايره عين وجود مثلث نمىتواند باشد و وجود مثلث عين وجود دايره نمىتواند باشد .
در مقام تشبيه ، ماهيات همان نقش قابليات را بازى مىكنند . همانطور كه قابليات منشأ تكثر مقبولها مىشود ماهيات هم منشأ تكثر وجود مىشود . با اينكه مقبول در ذات خودش ممكن است يك چيز باشد ولى به اعتبار تعدد قابليات كثرت و تعدد پيدا مىكند . مثلى در قرآن آمده است كه اگر چه براى منظور ديگرى است ولى نظير اينجاست ؛ مىفرمايد :
« أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً »
« 1 » آبى از آسمان مىريزد و يك سيل در يك حالت وحدت به وجود مىآيد اما هر وادىاى و هر رودخانهاى به قدر ظرفيت خود از آن آب مىگيرد و قهرا به تعدد رودخانهها و به تعدد واديها آب متعدد مىشود و آب شكل آن واديها را به خودش مىگيرد .
اين يك نوع تكثر است كه اگر پاى ماهيات در كار نبود اين كثرت پيدا نمىشد ، ولى چون پاى ماهيات در كار هست اين كثرت پيدا شده است . پس اينها مىخواهند بگويند كه ماهيات در اينجا نقش قابليات را دارد . اين ، يك نوع كثرت است كه در واقع كثرت عرضى است .
2 . نوع ديگر كثرت ، كثرت طولى است يا به تعبير ديگر كثرت تشكيكى است .
كثرت به تبع ماهيات كثرت تشكيكى نيست . اگر مثلا وجود مثلث با وجود دايره فرق دارد نه به اعتبار اين است كه يك وجود اشدّ از ديگرى است و ديگرى اضعف از اوست ، اين اولويّت دارد يا اوّليت دارد ، تقدم دارد يا تأخر دارد ، اين مسائل در ميان نيست ؛ دو وجود در عرض يكديگر هستند و فقط به علت اختلاف قابليات كثرت پيدا كردهاند .
هامش
( 1 ) . رعد / 17 .