اصلا تكثّر مساوى است با تميّز و تمايز « 1 » .
انحاء تمايز يا تكثر
تمايزهايى كه منشأ تكثر مىشود يا عين تكثر است ، به يكى از انحاء زير است :
1 . تمايز به تمام ذات : در تمايز به تمام ذات اساسا دو چيز هيچ وجه مشتركى ندارند ، متباين به تمام ذاتند . قهرا در اينجا ديگر وجه مشتركى وجود ندارد ، تمامش تمايز است ، تمامش جدايى است . اگر ما دو چيز فرض كنيم كه ميان آنها هيچ وجه مشتركى وجود نداشته باشد ، پس اينها به تمام ذات با يكديگر متبايناند . مثلا به عقيدهء قدما كه قائل به تباين مقولات بودند مقولهء كم و مقولهء كيف هيچ وجه مشترك با يكديگر ندارند ، يا مقولهء كم و مقولهء جوهر هيچ وجه مشترك با يكديگر ندارند .
اگر كسى از ما بپرسد كه تفاوت ميان خط و انسان چيست ، شما چه جواب مىدهيد ؟
مىگوييد كه وجه مشتركشان را تو بگو چيست تا من بگويم تفاوتشان چيست . آيا اصلا وجه مشترك دارند كه تو دنبال تفاوت مىروى ؟ اينها به تمام ذات غير از يكديگرند . هميشه وقتى از تمايز و تفاوت دو چيز سؤال مىشود كه در يك امر با همديگر مشترك باشند . اگر دو چيز به تمام ذات متغاير باشند هيچ وجه مشتركى
هامش
( 1 ) . - اين مسأله تقريبا بديهى هم هست .
استاد : بله ، بديهى است .
- در امور انتزاعى عقلى هم همين جور است ؟
استاد : در آنجا هم همين جور است .
- يعنى مثلا آيا در رياضيات نمىتوانيم بگوييم هزار تا « 2 » عين هم ؟
استاد : نه ، هزار تا « 2 » « مثل هم » است نه عين هم . همان كه شما مىگوييد « عين هم » اين جور جاها يعنى « مثل هم » . هميشه ما « مثل هم » را با « عين هم » يكى مىگيريم .
- نه ، عين هماند .
استاد : آن وقت هزار تا تصور نكردهايد ، بلكه همان يك چيز را هزار بار تصور كردهايد .
ممكن است شما يك چيز را هزار بار تصور كنيد ، كه باز از نظر وجود ذهنىاش هر وجودش غير از وجود ديگرى است ، چون هر تصور غير از تصور ديگرى است ، ولى امكان ندارد ذهن شما بتواند يك شىء را دو شىء ببيند بدون اينكه ذهن هيچ تمايزى ميان آنها قائل باشد . لا اقل فرق آنها در اين است كه اين را بار اول لحاظ كرده است و آن را بار دوم