حالا براى تو تفكر در اين باقى مىماند كه وجود معقول اين صور چه نحوه وجودى است ؟ آيا نسبت آن صور به ذات « اوّل » نسبت عوارض است با معروض و نسبت لوازم است با ملزوم ؟ اما شقّ دوم : يا اين كه آنها وجودى دارند جدا از ذات حق و جدا از آن معلومات كه ذوات غير حقاند . يك وجودهاى مستقلى دارند جدا ، هم جدا از معلومات و هم جدا از عالِم كه ذات حق است ، مثل ساير صور مفارقهاى كه داراى يك نظم و ترتيب خاصى هستند ، مانند صور مفارقهاى كه موجود در آستان ربوبى مىباشند . [ اما شقّ سوم : يا موجودند در عقل يا نفسى ] و آنگاه كه حق تعالى اين صور را تعقل مىكند ، در اين حال تعقل مىكند كه اينها مرتسم هستند در يكى از ايندو . البته « آنگاه » در اينجا به معنى زمانى نيست . . . « 1 »
« ماأصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِى الْارْضِ وَ لا فى أنفُسِكُمْ إلّا فى كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أنْ نَبْرَأها إنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ » « 2 » . اين تعبيرات نشان مىدهد كه همهء اينها در يك كتابى در يك جاى ديگر هست . در مورد قيامت نيز آمده است كه « هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إنّا كُنّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلونَ » « 3 » . كأنّه ملائكه مىگويند آنچه را شما انجام مىداديد ما استنساخ مىكرديم يعنى از روى آن يك نسخهء ديگر مىنوشتيم . اين تعبير هم مثل اين كه نشان مىدهد كه قبلًا اينها در جايى مكتوب بوده كه شما چنين مىكرديد و ما آنجا از روى همان نسخه مىنوشتيم ؛ مثلًا يك نسخهء تكوينى بوده .
ادامهء توضيح متن
پس آن عقل يا نفس مانند موضوع آن صور مىباشد و آن صور ، معقول آن عقل يا نفس مىباشند . ضمير « له » به يكى از « أيّهما » كه عقل يا نفس باشد برمىگردد . و ذات حق تعالى از ذات خودش مبدئيت خودش از براى آنها را تعقل مىكند ؛ يعنى حق تعالى مبدأ صور اوليه است و ذات خودش را تعقل مىكند و چون ذاتش علت تامه از براى آنهاست قهراً عليت و مبدئيت خودش از براى آنها را تعقل مىكند .
از « فيكون من جملة تلك المعقولات . . . » به نظرم مىآيد كه خود عبارت تا اندازهاى مشوّش است . ظاهر لفظ و عبارت اين است كه از آنجا كه گفت : « أو هى
هامش
( 1 ) . حدود سه چهار دقيقه از مطالب استاد ضبط نشده است .
( 2 ) . حديد / 22 .
( 3 ) . جاثيه / 29 .