احساس كند و درك نمايد . اين به دلايلى براى واجبالوجود محال است و نمىشود كه او به اشياء علم انفعالى داشته باشد و علمش متأخر از معلوم باشد .
علم واجبالوجود به اشياء قهراً علم فعلى خواهد بود . اين علم فعلى را ما در اينجا در مقابل انفعالى به كار مىبريم ، يعنى علمى كه اول آن علم وجود دارد و سپس به واسطهء وجود علم ، معلوم وجود پيدا مىكند . بعد بايد وارد بشويم در اين كه چرا علم واجبالوجود به اشياء علم فعلى است ؟ ما قبلًا علم واجبالوجود به ذاتش را بيان و تصوير كرديم كه آن علم چگونه است . اكنون چگونگى علم واجبالوجود به اشياء را بيان مىكنيم و مىگوييم كه چگونه واجبالوجود قبل از اشياء علم به اشياء دارد .
برهان انّى بر علم واجبالوجود به ماسوى
اينجا ما بايد قبلًا توضيحى بدهيم و بعد حرف شيخ را ذكر كنيم . در باب علم واجبالوجود به اشياء [ قرآن مىفرمايد : ] الا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ « 1 » .
وَ ما تَكونُ فى شَأْنٍ وَ ما تَتْلوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لاتَعْمَلونَ مِنْ عَمَلٍ إلّا كُنّا عَلَيْكُمْ شُهوداً اذْ تُفيضونَ فيه وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِىالْارْضِ وَ لا فِى السَّماءِ وَ لا أصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أكْبَرَ إلّا فى كِتابٍ مُبينٍ « 2 » .
قُلْ انْزَلَهُ الَّذى يَعْلَمُ السِّرَّ فِىالسَّمواتِ وَالْارْضِ « 3 » .
در اين جهت از راههاى متعدد استدلال مىشود . يكى از راه برهان انّى است ؛ يعنى وقتى كه به آثار و معلولات و مخلوقات او نظر مىكنيم ، آثار و نشانههاى عالم بودن خالق و علت و آفرينندهء آنها را مىبينيم ؛ يعنى خالق ، اينها را از روى علم و حكمت و تدبير آفريده است . معلول و مخلوق و اثر ، همانطور كه بر اصل وجود مؤثر دلالت مىكند ، گاهى نيز بر خصوصيت وجود مؤثر دلالت مىكند . مثلًا
هامش
( 1 ) مُلك / 14 .
( 2 ) . يونس / 61 .
( 3 ) . فرقان / 6 .