استاد : هستى مساوى با « خود » است .
- يعنى اگر هستى اصلًا شعور هم نداشته باشد باز مساوى با خود است ؟ استاد : همانطور كه مىگوييم هستى هست ، « خود » هم هست ؛ منتها وقتى مىگوييم ماده هست ، نوعى از هستى را به آن نسبت دادهايم كه آميخته با نيستى است ، و قهراً خودى هم كه به آن نسبت مىدهيم آميخته با ناخود است .
سؤال : در وراء اين تركيبها ما نوعى وحدت قائل نيستيم ؟ آيا به مركب هم نمىگوييم وحدت دارد ؟ پس آنجا « خود » تركيبى است ؟ استاد : در باب وحدت و كثرت مىخوانيم كه انواعى از وحدت داريم و هر وحدتى در مقابل يك كثرت است . مثلًا وقتى دو عنصر با هم تركيب مىشوند ، [ يك صورتى پديد مىآيد ] كه به تبع آن صورت يك وحدت در اينجا پيدا مىشود ؛ يعنى دو شئ كه به كلى با يكديگر مباين بودند [ يكى مىشوند ] و كثرت تبديل به وحدت مىشود . اما آن كثرتى كه [ مربوط به اصل وجود مادى آنهاست ] و يك كثرت آميخته به وحدت است سر جاى خودش است . آن نوع وحدتى كه در اثر تركيب پيدا مىشود كثرت مقابل خود را نفى مىكند و اين كثرت غير از آن كثرتى است كه در ماده وجود دارد . اين را ما در باب وحدت و كثرت بحث مىكنيم و انواع كثرتها و در مقابل آنها انواع وحدتها را بيان مىكنيم .
بنابراين مانعى ندارد كه يك كثرت از يك شئ نفى شود ، و در همان حال يك كثرت ديگر كه در مقابلِ [ وحدت به دست آمده ] نيست ، برايش اثبات شود .
سؤال : در علم حصولى كه ما در استدلالات خود به واجب تعالى پيدا مىكنيم آيا درواقع يك ماهيت براى واجب مىسازيم و بعد علم حصولى ؟ استاد : نه ، لازم نيست كه علم حصولى ما ماهيت بخواهد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨٩