شرح و توضيح متن
مطالبى كه از خارج كتاب گفتيم ، مقدارى از آن در شفا نبود ولى مربوط به بحث بود . چون عبارات اين بحث خيلى زياد است ، عبارت را مىخوانيم ، هرجا كه مشكل باشد [ توضيح مىدهيم : ] و واجبالوجود عقل محض ؛ لأنه ذات مفارقة للمادة من كل وجه ، و قد عرفتَ أن السبب فى أن لايُعقل « 1 » الشىء هو المادة و علائقها لا وجوده . و أماالوجود الصورى فهو الوجودالعقلى و هوالوجود الذى إذا تقرر فى شىء صار للشىء به عقل .
واجبالوجود عقل محض است ، يعنى ذاتى است كه عين تعقل و عين علم است .
در آنجا علم و عالم دو چيز نيست ، كما اينكه گفتيم در هر مجردى اينچنين است . در نفس انسان هم علم و عالم دو چيز نيست ، چرا ؟ به چه دليل ؟ براى اين كه سبب
هامش
( 1 ) . اين را ، هم مىتوان به صورت « لايَعقِلُ » خواند و هم به صورت « لايُعقَلُ » ؛ هر دو درست است .